باسمه تعالی شانزدهمین پیام ، شانزدهمین روز ماه مبارک رمضان مقدمه سوره كهف اين سوره 110 آيه است كه تمام آن - بجز يك آيه - (آيه 28) در مكه نازل شده است فضيلت سوره كهف در فضيلت اين سوره روايات بسيارى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبيت نقل شده كه اهميت فوق العاده محتواى آن را بيان مى كند از جمله : 1-پيامبر فرمود: آيا سوره اى را به شما معرفى كنم كه هفتاد هزار فرشته بهنگام نزولش آنرا بدرقه كردند و عظمتش آسمان و زمين را پر كرد ياران عرض كردند آرى ؟ فرمود: آن سوره كهف است هر كس آنرا روز جمعه بخواند خداوند تا جمعه ديگر او را مى آمرزد (و طبق روايتى او را از گناه حفظ مى كند)... و به او نورى مى بخشد كه به آسمان مى تابد و از فتنه دجال محفوظ خواهد ماند. 2-در حديث ديگرى از پيامبر مى خوانيم : هر كس 10 آيه از اول سوره كهف را حفظ كند ((دجال )) به او زيانى نمى رساند و كسى كه آيات آخر سوره را حفظ كند نور و روشنائى براى او در قيامت خواهد بود. 3-از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : كسى كه در هر شب جمعه سوره كهف را بخواند شهيد از دنيا مى رود، و با شهداء مبعوث مى شود و در روز قيامت در صف شهداء قرار مى گيرد. بارها گفته ايم عظمت سوره هاى قرآن و آثار معنوى و بركات اخلاقيش بخاطر محتواى آن يعنى ايمان و عمل به آن است . و از آنجا كه يكى از مهمترين بخشهاى اين سوره داستان قيام جمعى از جوانان با شخصيت ، بر ضد طاغوت و دجال زمان خود بود، قيامى كه جان آنها را بخطر افكند و تا سر حد مرگ پيش رفتند، اما خدا آنها را حفظ كرد، توجه به اين واقعيت مى تواند نور ايمان را در دلهاى آماده شعله ور سازد و او را در برابر گناهان و وسوسه دجالان و حل شدن در محيط فاسد حفظ كند. توصيفهاى تكان دهنده اى كه از مجازاتهاى دوزخ در آيات اين سوره بچشم مى خورد، و همچنين سرنوشت شومى كه در انتظار مستكبران است . و در آيات اين سوره انعكاس وسيع يافته ، و توجه به علم بى پايان خدا كه در ضمن مثال جالبى در اين سوره منعكس است همگى مى تواند اين اثر را تكميل نمايد. انسان را از فتنه هاى شياطين حفظ كند، نور پاكى و عصمت در قلب او بيفشاند و سرانجام با شهدايش محشور كند. محتواى سوره كهف اين سوره با حمد و ستايش خداوند آغاز مى شود، و با توحيد و ايمان و عمل صالح پايان مى يابد. محتواى اين سوره همچون ساير سوره هاى ((مكى )) بيشتر بيان مبدء و معاد و بشارت و انذار است ، و نيز به مساله مهمى كه مسلمانان در آن روزها سخت به آن نياز داشتند اشاره مى كند، و آن اينكه يك اقليت هر چند كوچك باشد، در برابر يك اكثريت هر چند ظاهرا قوى و نيرومند باشند نبايد تسليم گردد، و در فساد محيط حل شود، بلكه همچون گروه كوچك اصحاب كهف بايد حساب خودشان را از محيط فاسد جدا كنند، و بر ضد آن قيام نمايند. آن روز كه توانائى دارند به مبارزه ادامه دهند و در صورت عدم توانائى ، هجرت نمايند. همچنين از جمله داستانهاى اين سوره ، داستان دو نفر است كه يكى بسيار ثروتمند و مرفه اما بى ايمان و ديگرى فقير و تهيدست اما مومن بود، ولى او هرگز عزت و شرف خود را در برابر آن فرد بى ايمان از دست نداد، و تا آنجا كه مى توانست او را نصيحت و ارشاد كرد و سرانجام اعلام بيزارى نمود و پيروزى هم با او بود. تا مؤ منان در شرائطى همچون آغاز دعوت پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بدانند اگر ثروتمندان بى ايمان جنب و جوشى دارند موقت است و خاموش شدنى همانند فقر و تنگدستى افراد باايمان . بخش ديگرى از اين سوره به داستان موسى و خضر (هر چند نام خضر در اين سوره نيامده است ) اشاره مى كند كه چگونه موسى (عليه السلام ) در برابر كارهائى كه ظاهر آن زننده بود اما باطنش پر مصلحت نتوانست صبر و حوصله بخرج دهد، ولى پس از توضيحات خضر به عمق مسائل كاملا آگاه شد و از بيتابى خود پشيمان گشت . اين نيز درسى است براى همه ، تا به ظواهر حوادث و رويدادها ننگرند، و بدانند در زير اين ظواهر باطنى است بسيار عميق و پر معنى . بخش ديگرى از اين سوره ماجراى ذوالقرنين را شرح مى دهد كه چگونه شرق و غرب عالم را پيمود، و با اقوام گوناگونى كه سنن و آداب بسيار متفاوتى داشتند روبرو شد، و سرانجام با كمك گروهى از مردم به مقابله با توطئه ((ياجوج )) و ((ماجوج )) برخاست و سدى آهنين بر سر راه آنها كشيد، و نفوذشان را قطع كرد (شرح كامل همه اينها به خواست خدا بعدا خواهد آمد) تا مسلمانان با بينش وسيعتر خود را براى نفوذ در شرق و غرب جهان آماده سازند و براى مبارزه با ((ياءجوجها)) و ((ماءجوجها)) دست اتحاد بهم دهند!. جالب اينكه در اين سوره به سه داستان اشاره شده (داستان اصحاب كهف داستان موسى و خضر و داستان ذوالقرنين ) كه بر خلاف غالب داستانهاى قرآن در هيچ جاى ديگر از قرآن سخنى از اينها به ميان نيامده است (تنها در سوره انبياء آيه 96 به مسئله ياجوج و ماجوج بدون ذكر نام ذوالقرنين اشاره شده است ) و اين يكى از ويژگيهاى اين سوره است . و به هر حال محتوايش از هر نظر پر بار، و تربيت كننده مى باشد. مقدمه سوره مريم اين سوره در مكه نازل شده و 98 آيه است محتواى سوره اين سوره از نظر محتوا داراى چندين بخش مهم است : 1 - مهمترين بخش اين سوره را قسمتى از سرگذشت زكريا و مريم و حضرت مسيح (عليه السلام ) و يحيى و ابراهيم قهرمان توحيد و فرزندش اسماعيل و ادريس و بعضى ديگر از پيامبران بزرگ الهى ، تشكيل مى دهد كه داراى نكات تربيتى خاصى است . 2 - قسمت ديگرى از اين سوره كه بعد از بخش نخست مهمترين بخش را تشكيل مى دهد مسائل مربوط به قيامت و چگونگى رستاخيز و سرنوشت مجرمان و پاداش پرهيزكاران و مانند آنست . 3 - بخش ديگر مواعظ و نصائحى است كه در واقع مكمل بخشهاى گذشته مى باشد. 4 - بالاخره آخرين بخش ، اشارات مربوط به قرآن و نفى فرزند از خداوند و مساله شفاعت است كه مجموعا برنامه تربيتى مؤ ثرى را براى سوق نفوس انسانى به ايمان و پاكى و تقوا تشكيل مى دهد. فضيلت سوره از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده است كه هر كس اين سوره را بخواند به تعداد كسانى كه زكريا را تصديق يا تكذيب كردند و همچنين يحيى و مريم و عيسى و موسى و هارون و ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسماعيل ، آرى به تعداد هر يك از آنها خداوند ده حسنه به او مى دهد، همچنين به تعداد كسانى كه (به دروغ و تهمت ) براى خدا فرزندى قائل شدند و نيز به تعداد كسانى كه فرزند قائل نشدند. در حقيقت اين حديث دعوت به تلاش و كوشش در دو خط مختلف مى كند: خط حمايت از پيامبران و پاكان و نيكان ، و خط مبارزه با مشركان و منحرفان و آلودگان ، زيرا مى دانيم اين ثوابهاى بزرگ را به كسانى نمى دهند كه تنها الفاظ را بخوانند و عملى بر طبق آن انجام ندهند، بلكه اين الفاظ مقدس مقدمه اى است براى عمل . در حديث ديگرى از امام صادق ( عليه السلام ) مى خوانيم هر كس مداومت بخواندن اين سوره كند از دنيا نخواهد رفت مگر اينكه خدا به بركت اين سوره او را از نظر جان و مال و فرزند بى نياز مى كند. اين غنا و بى نيازى مسلما بازتابى است از پياده شدن محتواى سوره در درون جان انسان و انعكاسش در خلال اعمال و رفتار و گفتار او. نماز در خانواده آيه 54 – 55 سوره مریم وَ اذْكُرْ فى الْكِتَبِ إِسمَعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسولاً نَّبِيًّا(54) وَ كانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصلَوةِ وَ الزَّكَوةِ وَ كانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا(55) 54 - در كتاب آسمانى خود از اسماعيل ياد كن كه او در وعده هايش صادق و رسول و پيامبر بزرگى بود. 55 - او همواره خانواده خود را به نماز و زكات دعوت مى كرد و همواره مورد رضايت پروردگارش بود. تفسير: اسماعيل پيامبر صادق الوعد بعد از ابراهيم و فداكاريهاى او و همچنين اشاره كوتاهى كه به فرازى از زندگى موسى شد، سخن از ((اسماعيل )) بزرگترين فرزند ابراهيم ، به ميان مى آورد، و ياد ابراهيم را با ياد فرزندش اسماعيل ، و برنامه هايش را با برنامه هاى او تكميل مى كند، و پنج صفت از صفات برجسته او را كه مى تواند براى همگان الگو باشد بيان مى كند. روى سخن را به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كرده مى گويد: ((در كتاب آسمانيت از اسماعيل ياد كن )) (و اذكر فى الكتاب اسماعيل ). ((كه او در وعده هايش صادق بود)) (انه كان صادق الوعد). ((و پيامبر عالى مقامى بود)) (و كان رسولا نبيا). ((او همواره خانواده خود را به نماز و زكات ، امر مى كرد)) (و كان يامر اهله بالصلوة و الزكوة ). ((و همواره مورد رضايت پروردگارش بود)) (و كان عند ربه مرضيا). در اين دو آيه به صادق الوعد بودن - پيامبر عالى مقام بودن - امر به نماز و پيوند و رابطه با خالق داشتن - امر به زكات و رابطه با خلق خدا برقرار نمودن و بالاخره كارهائى انجام دادن كه جلب خشنودى خدا را كند، از صفات اين پيامبر بزرگ الهى شمرده شده است . تكيه روى وفاى به عهد، و توجه به تربيت خانواده ، به اهميت فوق العاده اين دو وظيفه الهى اشاره مى كند كه يكى قبل از مقام نبوت او ذكر شده و ديگرى بلافاصله بعد از مقام نبوت . در حقيقت تا انسان ((صادق )) نباشد، محال است به مقام والاى رسالت برسد چرا كه اولين شرط اين مقام آنست كه وحى الهى را بى كم و كاست به بندگانش برساند، و لذا حتى افراد معدودى كه مقام عصمت را در پاره اى از ابعادش در انبياء انكار مى كنند مساءله صدق پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به عنوان يك شرط اساسى پذيرفته اند، صدق و راستى در خبرها، در وعده ها و در همه چيز. در روايتى مى خوانيم : اينكه خداوند اسماعيل را، صادق الوعد شمرده به خاطر اين است كه او بقدرى در وفاى به وعده اش اصرار داشت كه با كسى در محلى وعده اى گذارده بود، او نيامد، اسماعيل همچنان تا يكسال در انتظار او بود! هنگامى كه بعد از اين مدت آمد، اسماعيل گفت : من همواره در انتظار تو بودم ! بديهى است هرگز منظور اين نيست كه اسماعيل كار و زندگيش را تعطيل كرد بلكه مفهومش اين است كه در عين ادامه برنامه هايش مراقب آمدن شخص مزبور بود. و از سوى ديگر نخستين مرحله براى تبليغ رسالت ، شروع از خانواده خويشتن است ، كه از همه به انسان نزديكتر مى باشند، به همين دليل پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نيز نخست دعوت خود را از خديجه همسر گراميش و على ( عليه السلام ) پسر عمويش شروع كرد و سپس طبق فرمان و انذر عشيرتك الاقربين به بستگان نزديكش پرداخت . در آيه 132 سوره طه نيز مى خوانيم : و امر اهلك بالصلوة و اصطبر عليها: ((خانواده خود را به نماز دعوت كن و بر انجام نماز شكيبا باش )). نكته ديگر كه در اينجا قابل ذكر است اينكه با توصيف اسماعيل به مرضى بودن ، در واقع اشاره به اين حقيقت شده است كه او در كل برنامه هايش رضايت خدا را جلب كرده بود، اصولا نعمتى از اين بالاتر نيست كه معبود و مولا و خالق انسان از او راضى و خشنود باشد به همين دليل در آيه 119 سوره مائده بعد از آنكه نعمت بهشت جاويدان را براى بندگان خاص خدا بيان مى كند در پايان مى گويد: رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم : ((خداوند از آنها خشنود و آنها نيز از او خشنود خواهند بود، و اين فوز عظيم و رستگارى بزرگى است )). ویژگیهای نسل ناصالح آيه 59 سوره مریم فخَلَف مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصلَوةَ وَ اتَّبَعُوا الشهَوَتِ فَسوْف يَلْقَوْنَ غَياًّ(59) ترجمه : 59 - اما بعد از آنها فرزندان ناشايسته اى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند و پيروى از شهوات نمودند و به زودى (مجازات ) گمراهى خود را خواهند ديد. تفسير: ...... از گروهى كه از مكتب انسان ساز انبياء جدا شدند و پيروانى ناخلف از آب در آمدند سخن مى گويد و قسمتى از اعمال زشت آنها را بر مى شمرد و مى گويد: بعد از آنها فرزندان ناشايسته اى روى كار آمدند كه نماز را ضايع كردند، و از شهوات پيروى نمودند كه به زودى مجازات گمراهى خود را خواهند ديد)) (فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا). ((خلف )) (بر وزن برف ) به معنى فرزندان ناصالح و به اصطلاح ((ناخلف )) است در حالى كه ((خلف )) (بر وزن صدف ) به معنى فرزند صالح است . اين جمله ممكن است اشاره به گروهى از بنى اسرائيل باشد كه در طريق گمراهى گام نهاده ، خدا را فراموش كردند، پيروى از شهوات را بر ذكر خدا ترجيح دادند، جهان را پر از فساد نمودند و سرانجام به نتيجه اعمال سوء خود در دنيا رسيدند و در آخرت نيز خواهند رسيد. در اينكه منظور از ((اضاعه صلاة )) در اينجا ترك نماز است و يا تاءخير از وقت آن ، و يا انجام دادن اعمالى كه نماز را در جامعه ضايع كند؟ مفسران احتمالهاى مختلفى داده اند، ولى معنى اخير، صحيحتر به نظر مى رسد. چرا از ميان تمام عبادات ، روى نماز در اينجا انگشت گذارده شده ؟ شايد دليل آن اين باشد كه ((نماز)) چنانكه ميدانيم سدى است در ميان انسان و گناهان ، هنگامى كه اين سد شكسته شد، غوطه ور شدن در شهوات ، نتيجه قطعى آنست و به تعبير ديگر همانگونه كه پيامبران ، ارتقاء مقام خود را از ياد خدا شروع كردند و به هنگامى كه آيات خدا بر آنها خوانده مى شد به خاك مى افتادند و گريه مى كردند، اين پيروان ناخلف سقوط و انحرافشان از فراموش كردن ياد خدا شروع شد. از آنجا كه برنامه قرآن در همه جا اين است كه راه بازگشت به سوى ايمان و حق را باز بگذارد در اينجا نيز بعد از ذكر سرنوشت نسلهاى ناخلف چنين مى گويد: مگر آنها كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، آنها داخل بهشت ميشوند و كمترين ظلمى به آنها نخواهد شد (الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئك يدخلون الجنة و لا يظلمون شيئا). بنابراين چنان نيست كه اگر كسى يك روز در شهوات غوطه ور شود براى هميشه مهر ياءس و نوميدى از رحمت خدا بر پيشانى او كوفته شود، بلكه تا نفسى باقى است و انسان در قيد حيات دنيا است ، راه بازگشت و توبه باز است . نكته : در حديثى كه در بسيارى از كتب دانشمندان اهل سنت آمده ، چنين ميخوانيم پيامبر هنگامى كه آيه فخلف من بعدهم خلف .. . را تلاوت كرده ، فرمود: يكون خلف من بعد ستين سنة اضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا ثم يكون خلف يقرئون القرآن لا يعدوا تراقيهم ، و يقرء القرآن ثلاثة مؤ من و منافق و فاجر: ((بعد از شصت سال ، افرادى به روى كار مى آيند كه نماز را ضايع ميكنند و در شهوات غوطه ور ميشوند و به زودى نتيجه گمراهى خود را خواهند ديد، و بعد از آنها گروه ديگرى روى كار مى آيند كه قرآن را (با آب و تاب ) ميخوانند ولى از شانه هاى آنها بالاتر نمى رود (چون نه از روى اخلاص است و نه براى تدبر و انديشه به خاطر عمل ، بلكه از روى ريا و تظاهر است و يا قناعت كردن به الفاظ، و به همين دليل اعمال آنها به مقام قرب خدا بالا نمى رود). قابل توجه اينكه اگر مبدء شصت سال را هجرت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بگيريم درست منطبق بر زمانى مى شود كه يزيد بر اريكه قدرت نشست و سالار شهيدان امام حسين ( عليه السلام ) و يارانش شربت شهادت نوشيدند، و بعد از اين ، باقيمانده دوران بنى اميه و دوران بنى عباس است كه از اسلام به نامى قناعت كرده بودند و از قرآن به الفاظى و پناه مي بريم به خدا كه ما جزء چنين گروه ناخلفى باشيم . تحلیل رهبرمعظم انقلاب اسلامی حضرت آیة الله خامنه ای (مدظله العالی) پیرامون واقعه عاشورا با استناد به آیه 59 سوره مریم جا دارد ملتاسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى به جايى رسيدكه مردم مسلمان - از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضىشان، قارىشان واجامر و اوباششان - در كوفه و كربلا جمع شدند و جگر گوشهى پيغمبر را با آن وضعفجيع به خاك و خون كشيدند؟! خوب؛انسان بايد به فكر فرو رود، كه «چرا چنين شد؟» اينقضيه را بنده دو، سه سال پيش، در يكى دو سخنرانى، با عنوان «عبرتهاى عاشورا» مطرحكردم. البته «درسهاى عاشورا» مثل درس شجاعت و غيره جداست. از درسهاى عاشورا مهمتر،عبرتهاى عاشوراست. اين را من قبلاً گفتهام. كار به جايى برسد كه جلو چشم مردم، حرمپيغمبر را به كوچه و بازار بياورند و به آنها تهمت «خارجى» بزنند!
«خارجى» معنايش اين نيست كه اينها از كشورِ خارج آمدهاند. آن زمان، اصطلاحخارجى، به معناى امروز به كار نمىرفت. «خارجى» يعنى جزو خوارج. يعنى خروج كننده. در اسلام، فرهنگى است معتنى به اينكه، اگر كسى عليه امام عادلْ خروج و قيام كند،مورد لعن خدا و رسول و مؤمنين و نيروهاى مؤمنين قرار مىگيرد. پس، «خارجى» يعنى كسىكه عليه امامِ عادل خروج مىكند. لذا، همهى مردم مسلمان، آن روز از خارجيها، يعنىخروجكنندهها، بدشان مىآمد. در حديث است كه «من خرج على امام عادل فدمه هدر»؛ كسى كه در اسلام، عليه امامعادلْ خروج و قيام كند، خونش هدر است. اسلامى كه اين قدر به خونِ مردم اهميتمىدهد، در اينجا، چنين برخوردى دارد. به هنگام قيام امام حسين عليهالسّلام كسانىبودند كه پسر پيغمبر، پسر فاطمهى زهرا و پسر اميرالمؤمنين را عليهمالسّلام را بهعنوان خروج كننده بر امام عادل معرفى كردند! امام عادل كيست؟ يزيد بن معاويه! آن عدّه، در معرفى امام حسين عليهالسّلام به عنوان خروج كننده، موفّق شدند. خوب؛ دستگاهِ حكومتِ ظالم، هر چه دلش مىخواهد مىگويد. مردم چرا بايد باور كنند؟! مردم چرا ساكت بمانند؟! آنچه بنده را دچار دغدغه مىكند، همين جاىِ قضيه است. مىگويم: چه شد كه كار به اينجا رسيد؟! چه شد كه امّت اسلامى كه آن قدر نسبت بهجزئيّات احكام اسلامى و آيات قرآنش دقّت داشت، در چنين قضيهى واضحى، به اين صورتدچار غفلت و سهلانگارى شد كه ناگهان فاجعهاى به آن عظمت رخ داد؟! رخدادهايى چنين،انسان را نگران مىكند. مگر ما از جامعهى زمان پيغمبر و اميرالمؤمنينعليهماالسّلام قرصتر و محكمتريم؟! چه كنيم كه آن گونه نشود؟ اگر امروز من و شما جلو قضيه را نگيريم، ممكن است پنجاه سال ديگر، ده سال ديگريا پنج سال ديگر، جامعهى اسلامى ما كارش به جايى برسد كه در زمان امام حسينعليهالسّلام رسيده بود. مگر اينكه چشمان تيزى تا اعماق را ببيند؛ نگهبان امينىراه را نشان دهد؛ مردم صاحب فكرى كار را هدايت كنند و ارادههاى محكمى پشتوانهىاين حركت باشند. آن وقت، البته، خاكريزِ محكم و دژِ مستحكمى خواهد بود كه كسىنخواهد توانست در آن نفوذ كند. و الاّ، اگر رها كرديم، باز همان وضعيت پيش مىآيد. آنوقت، اين خونها، همه هدر خواهد رفت. در آن عهد، كار به جايى رسيد كه نوادهى مقتولينِ جنگ بدر كه به دستاميرالمؤمنين و حمزه و بقيهى سرداران اسلام، به درك رفته بودند، تكيه بر جاىپيغمبر زد، سرِ جگر گوشهى همان پيغمبر را در مقابل خود نهاد و با چوبِ خيزران بهلب و دندانش زد و گفت: ليت اشياخى ببدرٍ شهدواجزع الخزرج من وقع الاسل(3) يعنى: «كشتههاى ما در جنگ بدر، برخيزند و ببينند كه با كشندههايشان چه كاركرديم!» قضيه، اين است. اينجاست كه قرآن مىگويد: «عبرت بگيريد!»(4) اينجاست كهمىگويد: «قُلْ سِيرُوا فِى الْأرْضِ...»(5) در سرزمين تاريخ سير كنيد و ببينيد چهاتّفاقى افتاده است؛ آنگاه خودتان را برحذر داريد. (به دلیل زیاد شدن مطالب از ذکر بقیه سخنان مقام معظم رهبری صرف نظر می کنیم امابه همه عزیزان توصیه می شود سخنرانی تاریخی معظم له ، پیرامون عبرتهای عاشورا را مطالعه نمایند. ) مقدمه سوره طه اين سوره در مكه نازل شده و 135 آيه است جزء 16 قرآن مجيد فضيلت سوره طه روايات متعددى در باره عظمت و اهميت اين سوره در منابع اسلامى وارد شده است . از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ميخوانيم خداوند سوره طه و يس را قبل از آفرينش آدم به دو هزار سال براى فرشتگان بازگو كرده هنگامى كه فرشتگان اين بخش از قرآن را شنيدند گفتند: طوبى لامة ينزل هذا عليها، و طوبى لاجواف تحمل هذا، و طوبى لالسن تكلم بهذا: ((خوشا به حال امتى كه اين سورهها بر آنها نازل مى گردد، خوشا به دلهائى كه اين آيات را در خود پذيرا مى شود، و خوشا به زبانهائى كه اين آيات بر آن جارى مى گردد)). در حديث ديگرى از امام صادق ( عليه السلام ) ميخوانيم : لا تدعوا قرائة سورة طه ، فان الله يحبها و يحب من قراءها، و من ادمن قرائتها اعطاه الله يوم القيامة كتابه بيمينه ، و لم يحاسبه بما عمل فى الاسلام ، و اعطى فى الاخرة من الاجر حتى يرضى : ((تلاوت سوره طه را ترك نكنيد، چرا كه خدا آن را دوست ميدارد و دوست ميدارد كسانى را كه آن را تلاوت كنند، هر كس تلاوت آنرا ادامه دهد خداوند در روز قيامت نامه اعمالش را به دست راستش ميسپارد و بدون حساب به بهشت مى رود، و در آخرت آنقدر پاداش به او مى دهد كه راضى شود)). در حديث ديگرى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ميخوانيم : من قراءها اعطى يوم القيامة ثواب المهاجرين و الانصار: ((هر كس آنرا بخواند در روز رستاخيز ثواب مهاجران و انصار نصيبش خواهد شد)) باز لازم ميدانيم اين حقيقت را تكرار كنيم كه اين همه پاداشهاى عظيم كه براى تلاوت سوره هاى قرآن از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و ائمه (عليهمالسلام ) به ما رسيده ، هرگز مفهومش اين نيست كه تنها با تلاوت ، اين همه نتيجه ، عائد انسان مى شود، بلكه منظور تلاوتى است كه مقدمه انديشه باشد انديشهاى كه آثارش در تمام اعمال و گفتار انسان متجلى شود، و اگر محتواى اجمالى اين سوره را در نظر بگيريم خواهيم ديد كه روايات فوق تناسب كاملى با محتواى اين سوره دارد. محتواى سوره ((سوره طه )) به گفته همه مفسران در مكه نازل شده است ، محتواى آن نيز همانند ساير سوره هاى مكى است كه بيشتر سخن از ((مبدء)) و ((معاد)) مى گويد، و نتائج توحيد و بدبختيهاى شرك را برمى شمرد. در بخش اول : اين سوره اشاره كوتاهى به عظمت قرآن و بخشى از صفات جلال و جمال پروردگار است . بخش دوم : كه بيش از هشتاد آيه را در برميگيرد از داستان موسى ( عليه السلام ) سخن مى گويد، از آن زمان كه به نبوت مبعوث گرديد و سپس با فرعون جبار به مبارزه برخاست ، و پس از درگيريهاى فراوان او با دستگاه فرعونيان و مبارزه با ساحران و ايمان آوردن آنها خداوند به صورت اعجازآميز فرعون و فرعونيان را در دريا غرق كرد، و موسى و مومنان را رهائى بخشيد. بعد ماجراى گوسالهپرستى بنى اسرائيل و درگيرى هارون و موسى را با آنها بيان مى كند. در سومين بخش : بخشهائى در باره معاد و قسمتى از خصوصيات رستاخيز آمده است . در بخش چهارم : سخن از قرآن و عظمت آن است . و در بخش پنجم : سرگذشت آدم و حوا را در بهشت و سپس ماجراى وسوسه ابليس و سرانجام هبوط آنها را در زمين ، توصيف مى كند. و بالاخره در آخرين قسمت ، نصيحت و اندرزهاى بيدار كنندهاى ، براى همه مؤ منان بيان ميدارد كه روى سخن در بسيارى از آن به پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است . |