::: سازمان تبلیغات اسلامی استان اصفهان :::
خانه  تماس با ما  سئوالات متداول  نقشه سايت

جستجوي پشرفته

جستجو

 منوي اصلي

 
 
 
 
 
 
 
 

ورود اعضا

 

نام کاربري

 
 

رمز عبور

 
 

  

 

معرفي به دوستان

با کليک بر روي اين لينک اين سايت را به دوستان خود معرفي کنيد. 

تعداد بازديدها

 


 

RSS

اخبار اين سايت را در ايميل يا سايت خود فراخواني کنيد.

راي گيري

نظر شما در مورد این سایت چیست؟
عالی
خوب
متوسط
ضعیف


مشاهده نتیجه نظرسنجی

آب و هوا

تبليغات

 



صفات پيامبر در قرآن



دشواري رهبري پيامبر خاتم: رهبري پيامبر گرامي به خاطر جهاني بودن آن از يک طرف، و خاتم و آخرين سفير بودن او از طرف ديگر، با دشواريهاي فراواني همراه بود، اقوامي که هدايت آنها را بر عهده گرفته بود، از نظر فرهنگ و تمدن آگاهي و بينش، اخلاق و انضباط، در يک سطح نبودند، خود اين اختلاف، امواجي از مشکلات را در طريق رهبري او پديد آورده بود خداوند به خاطر پيروزي بر اين سختيها او را با استعدادي بس فراوان که مظهر مجموعه‏اي از کمالات انساني بود،آفريد و پس از چهل سال تربيت زير نظر بزرگ‏ترين فرشته از فرشتگان جهان‏ [1نهج البلاغه خطبه اشباح خطبه 178] ، او را براي رهبري برگزيد.

در پرتو انديشه‏هاي حکيمانه، و علاقه به هدف و دلسوزي بر امت، مشکلات را حل کرده و تمدني را پي‏ريزي کند که براي آن تاکنون نظيري ديده نشده است.

خدا در قرآن با بياني زيبا به کمالات روحي و علل پيروزي او در معرکه رهبري اشاره مي‏نمايد چه بهتر در اين بحث با صفات برجسته اين شخصيت الهي آشنا شويم:

 

علاقه و دلسوزي به هدف‏

علاقه به هدف، عامل خودکاري است که مدير يک مجتمع بزرگ و يا کوچک را بر سعي و تلاش، و تفوق بر مشکلات وادار مي‏سازد، و غبار خستگي را از چهره جان او پاک مي‏کند و اگر مدير از درون، به کاري که براي آن گمارده شده است، احساس علاقه نکند، چنين مديريتي فاجعه‏انگيز است.

قرآن به علاقه قابل تحسين پيامبر بر هدايت مردم تصريح مي‏نمايد:

«فلعلک باخع نفسک علي آثار هم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا» (کهف /6)

«شايد جان خود را به دنبال آنان آنگاه که به رسالت تو ايمان نياورند از دست بدهي!»

اين جمله حاکي از نهايت علاقه يک طبيب اجتماعي است که در راه مداواي بيمار خود تا آن حد مي‏کوشد که در پرتگاه هلاک و نابودي قرار مي‏گيرد و در آيه ديگر مي‏فرمايد:

«ولا تحزن عليهم ولا تکن في ضيق مما يمکرون» (نمل /70)

«برگستاخي کافران غم مخور، از مکرو حيله آنان بر خود فشار مده»

باز مي‏فرمايد: «فلا تذهب نفسک عليهم حسرات ان الله عليم بما يصنعون» (فاطر /80)

«جان خود را بر اثر شدت تأسف بر آنها از دست مده، خداوند از آنچه که انجام مي‏دهند آگاه است».

«فلا يحزنک قولهم انا نعلم ما يسرون و ما يعلنون» (يس /76)

«سخنان آنان تو را غمگين مسازد، ما از کارهاي پنهاني و آشکار آنان آگاهيم».

آيات در اين مورد که حاکي از علاقه عميق و فزون از حد اين رهبري آسماني به هدايت امت خود است بيش از اينها است و ما براي فشرده گويي به همين اندازه اکتفاء مي‏کنيم.

 

مظهر خلق عظيم

خشونت و تند خويي و فقدان روح انعطاف و گذشت، رهبر را با مشکلات زياد و سرانجام با شکست روبرو مي‏سازد سرانجام مردم که هنوز مزه تربيت و انضباط را نچشيده‏اند، از دور او پراکنده شده و صحنه ياري را ترک مي‏کنند؛ امير مؤمنان در يکي از سخنان کوتاه خود مي‏فرمايد:

«آلة الرياسة سعة الصدور غرر الحکم باب الف

: ابزار رهبري، گشادگي روح و روان است».

پيامبر به تصريح قرآن از نظر نرمش و انعطاف، آنجا که بايد رهبر از خود گذشت و نرمش نشان دهد در حد اعلاي اين شيوه اخلاقي بود، وحي الهي، يکي از علل پيروزي پيامبر را عطوفت و مهرباني او مي‏شمرد و مي‏فرمايد:

«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غليظ القلب لا نفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر» (آل عمران /159)

«در پرتو رحمت الهي، در برابر تندي آنها، نرم شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراکنده مي‏شدند، از آنان درگذر، و درباره آنان طلب آمرزش کن و در کارها مشورت بنما».

قرآن در يکي از سوره‏هاي مکي، راه نفوذ در مردم و قيام به وظايف رهبري را چنين بيان مي‏کند:

«ولا تستوي الحسنه و لا السيئة ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينک و بينه عداوة کانه وليّ حميم و ما يلقيها الا الذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم»(فصلت /34-35).

«هرگز بدي و نيکي يکسان نيست بدي را با نيکي دفع کن تا دشمنان سرسخت، بسان دوستان گرم و صميمي شوند. به اين شيوه اخلاقي افرادي نائل مي‏شوند که داراي صبر و برد باري بوده و بهره عظيمي (از ايمان و تقوا) داشته باشند.

علت تأثير اين شيوه اخلاقي از اين جهت است که افراد بدکار در انتظار انتقام و کيفرند، آنگاه که بر خلاف انتظارشان، بدي را با خوبي پاسخ شنيدند وجدان ملامت گر (نفس لوامه) آنان بيدار شده و از درون آنان را به باد انتقاد و سرزنش مي‏گيرد، در اين موقع است که جاي عدواتها و کينه‏هارا، کم کم مهر و محبت و صفا و خلوص مي‏گيرد.

طبيعي است رهبر موقع شناس از اين شيوه اخلاقي در موردي استفاده مي‏کند که هنوز شخصيت انساني آنان به کلي محو نشده و «نفس لوامه» آنان آسيب نديده باشد و گرنه بايد با آنان به صورت ديگر معامله کرد و به تعبير رسول گرامي (ص) «من الناس من لا يقيمهم الا السيف وسايل الشيعه ج 1 کتاب جهاد

: برخي از مردم به اندازه‏اي لجوج و بدسگال هستند که فقط زير ضربات خرد کننده شمشير، آدم مي‏شوند و دست از کردار زشت خود بر مي‏دارند».

قرآن شيوه رفتار پيامبر (ص) را با گروه کافر به نحو بس شايسته‏اي توصيف مي‏کند و آن را با لفظ «عظيم» که در قرآن موضوعات بس محدودي با آن توصيف شده است، توصيف مي‏کند و مي‏فرمايد:

«و ان لک لاجراً غير ممنون و انک لعلي خُلُق عظيم فستبصر و يبصرون بايّکم المفتون» (قلم /3-6)

«تو برخويي بزرگ هستي به زودي مي‏بيني و مي‏بينند که کداميک، مجنون است».

مراتب عطوفت و مهرباني رسول گرامي (ص) در فتح مکه به روشني تجلي نمود، آنگاه که بر مردم مکه که ساليان درازي او را اذيت کرده ونبردهاي خونيني بر ضد او به راه انداخته بودند، دست يافت - در چنين شرايطي - روبه‏آنان کرد و گفت: «ماذا تقولون؟ و ماذا تظنون: چه مي‏گويد و چه درباره من مي‏انديشيد؟» مردم اسير و بهت زدن ناگهان به ياد جوانمردي وبزرگواري و خلق عظيم و او افتادند و همگي گفتند: «لا نظنّ الا خيراً اخ کريم و ابن اخ کريم: جز نيکي درباره تو نمي‏انديشيم، تو را برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود مي‏دانيم» در اين لحظه موجي از رحمت سراسر مردم مکه را فرا گرفت رو به همگان کرد و فرمود: «لا تثريب عليکم اليوم يغفرالله لکم و هو ارحم الراحمين. امروز سرزنشي بر شما نيست، خدا همگان را مي‏بخشد او بخشاينده است» سپس افزود و با اين که رسالت مرا تکذيب کرديد و مرا از خانه‏ام بيرون ساختيد ولي با اين همه، من بند بردگي از گردن شما باز مي‏کنم و اعلام مي‏کنم که «اذهبوا و انتم الطلقاء: برويد! همه شما آزاد شده هستيد» .

خوي زيبا و عطوفت انسان دوستي پيامبر پيوسته زبانزد جهانيان در طول قرون بوده و سرايندگان اسلامي که به مدح و ثناي او پرداخته‏اند، غالباً بر اين شيوه اخلاقي او تکيه کرده‏اند؛ ابو عبدالله شرف الدين بوصيري متوفاي 694 که از مشاهير شعراء و ادباي قرن هفتم است، در مدح حضرت صاحب رسالت قصيده معروفي به نام «قصيده برده» دارد و در آن بر اين شيوه اخلاقي اشاره مي‏کند و مي‏گويد:

فاق النبيين في خلق و في خلق‏

ولم يدانوه في علم ولا کرم

اکرم بخلق نبي وانه خلق‏

بالحسن مشتمل بالبشر متسم‏

«بر تمام پيامبران از نظر آفرينش و خوي برتري يافت و هيچ کدام در دانش و کرم به او نمي‏رسند چه زيبا آفرينشي و چه زيبا اخلاقي است که با زيبايي آميخته و تبسمي بر لب دارد».

حقاً که راست و درست گفته‏اند: «حسنت جميع خصاله او با خصال بس زيبا آفريده شده است».

او با اخلاق زيبا و پسنديده خود تحقق بخش خطاب قرآني است که به او دستور مي‏دهد: که: «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنين فان عصوک فقل انّي بري‏ء مما تعملون (شعراء/215و216): بالهاي رحمت خود را بر مؤمنان فروآور، و اگر کافران به مخالفت با تو برخاستند، بگو من از کارهاي شما بيزارم».

 

صبر و بردباري‏

خدا در آغاز بعثت او را از مسؤوليت سنگيني که بر عهده گرفته است آگاه ساخت و فرمود: «انا سنلقي عليک قولا ثقيلاً (مزمل /5): ما گفتار سنگيني را بر تو وحي مي‏کنيم» اين قول سنگين، رسالت جهاني او است که اداء آن بر او و عمل به آن نيز بر رهروانش سنگين مي‏باشد.

انجام چنين رسالت خطيري بدون يک روح مقاوم و صبور و شکيبا و بردبار، امکان‏پذير نيست از اين جهت در آيات متعددي او را به صبر و شکيبائي دعوت مي‏نمايد که برخي را يادآور مي‏شويم:

در آغاز نزول وحي، و در سوره مدثر او را چنين مورد خطاب قرار مي‏دهد: «و لربک فاصبر (مدثر /7): براي خدا در طريق ابلاغ رسالت بردبار باش» بار ديگر، صبر واستقامت پيامبر مصمم را يادآور مي‏شود و مي‏گويد:

«فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل ولا تستعجل لهم» (احقاف /35)

«بسان پيامبران اولوالعزم صبر بنما و درباره آنان، عجله مکن».

 

نيايش نيمه شب‏

روح خضوع و حالت نيايش در انسان، رمز شعور و نشانه آگاهي او از وجود قدرت بزرگ و علم بي پايان در صفحه هستي، و تعلق ذاتش به آن مقام بزرگ است احساس وابستگي به وجود برتر، انسانها را به ابراز خشوع وإمي‏دارد و سرانجام خشوع در قالب «عبادت» تجلي مي‏کند ولي نيايشگران گروه واحدي نيستند که آنها را گروهاي مختلفي تشکيل مي‏دهد.

گروهي براي رفع نياز و جلب سود و يا بيم از عذاب، به اين احساس «لبيک» مي‏گويند، در حالي که گروه ديگري که از معرفت بيشتري برخوردارند، به خاطر درک کمال مطلق و «مهري» که به خدا مي‏ورزند، به پرستش او مي‏پردازند، البته اختلاف در انگيزه‏ها تأثيري روي اصل قداست عمل نمي‏گذارد، بلکه همگان در پرتو اصل «ولکلّ درجات مما عملوا و ما ربک بغافل عما يعملون» در پيشگاه خدا مأجور و مثاب و داراي پاداش بزرگ مي‏باشند.

در حديثي امام صادق (ع) نيايشگران را به سه گروه تقسيم مي‏کند و در اين مورد سخن بس جالبي دارند که اينک يادآور مي‏شويم:

«قوم عبدوا الله خوفا فتلک عبادة العبيد، و قوم عبدوا اللّه تبارک و تعالي طلب الثواب فتلک عبادة الاُجراء، و قوم عبدوا اللّه حبا له فتلک عبادة الأحرار و هي افضل العبادة» [اصول کافي ج 3 ص 131 .

«گروهي بسان بردگان از ترس به نيايش مي‏پردازند و گروهي ديگر مانند مزد گيران به انگيزه پاداش، او را عبادت مي‏کنند در حالي که گروه سوم، روي مهري که به او مي‏ورزند به نيايش بر مي‏خيزند، و نيايش اين گروه بهترين پرستشها است».

کلمه «حُبّاً له» رمز شعور عميق و آگاهي ژرف از عظمت مربوب و کمال گسترده است و از اين جهت، در انسان، عشق و علاقه عظيمي به کانون کمال مي‏آفريند و در نتيجه از روي اخلاص و مهر، بدون چشمداشت پاداش، يا بيم از کيفر به عبادت بر مي‏خيزد، و در خضوع و خشوع خود، لذت مي‏برد، لذتي که ديگر «لذتها» را به دست فراموشي مي‏سپارد.



قرآن و نيايش پيامبر

- عبادتهاي نيمه شب اولياي الهي که همراه با اشک شوق و سوز دل است، معلول شناخت عظيمي است که از خدا دارند، نتيجه شوق و عشق به کمال است که در دل خود احساس مي‏نمايند و سرانجام عبادت با لذت شهود معبود، در کامشان شيرين شده و خواب لذيذ و بالش ناز، و فراش گرم به دست فراموشي سپرده مي‏شود و ساعاتي به راز و نيازبا او مي‏پردازند تا آنجا که رسول گرامي برخي از اوقات گاهي دو سوم شب را، به عبادت برگزار مي‏کرد بنابراين چه بهتر با نيايش او آشنا شويم:

1- خدا در سوره أسراء به پيامبر دستور «تهجّد» مي‏دهد که همان عبادت در نيمه شب است چنانکه مي‏فرمايد:«و من الليل فتهجد به نافلة لک عسي ان يبعثک ربک مقاماً محموداً» (اسراء /79)

«برخي از شب را برخيز! با قرآن و يا نماز به عبادت بپرداز، و اين يک برنامه اضافي است، شايد خدا تو را به مقام شايسته‏اي برگزيند».

2- خداوند در سوره مزمل به بيان کم و کيف عبادت در دل شب مي‏پردازد، وقت آن را شب، و مقدار آن را، بين دو سوم الي يک سوم شب اعلام مي‏دارد و فلسفه قيام و تهجد در شب را امري مي‏داند که در پيشبرد اهداف او کاملاً مؤثر است.

ما در اينجا اين بخش از آيات را يک جا مي‏آوريم تا روابط منطقي آيات کاملاً روشن گردد:

«يا ايّها المزّمل قم الليل الا قليلاً، نصفه او انقص منه قليلاً، اوزد عليه و رتل القران ترتيلاً، انا سنلقي عليک قولا ثقيلاً، ان ناشئة الليل هي اشدّ وطاً و اقوم قيلاً ان لک في النهار سبحا طويلاً و اذکراسم ربک و تبتّل اليه تبتيلاً» (مزمل /1-8)

«اي جامه به خود پيچيده، شب را جز اندکي بپاخيز، نيمي از شب يا اندکي از آن کم کن يا بر آن بيفزا، قرآن را با ترتيل (با تأني و آرام) بخوان، به همين زودي گفتار گران بر تو القاء مي‏کنيم ساعات و اوقات شب، مايه تأثير عميق و استواري گفتار است. براي تو در روز، رفت و آمد طولاني است. نام پروردگار خود را به يادآر و به او توجه نما».

بياييد در مضامين اين آيات کمي دقت کنيم! خدا در آغاز رسالت پيامبر و آغاز نزول وحي - که شأن نزول آيات حاکي از آن است - به پبامبرش دستور«عبادت در دل شب» را مي‏دهد، و او را از نظر کميت، ميان دو سوم و يا نصف و يا يک سوم شب، مخير مي‏سازد، تا برحسب شرائط و امکانات به يکي از سه صورت، به نيايش خدا بپردازد و اين قسمت با جمله‏هاي «قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه» بيان شده است.

قيام در دل شب، نبايد با نماز گزاردن پايان پذيرد، بلکه بايد با تلاوت قرآن، آن هم به صورت «ترتيل» که در آن به الفاظ و معاني کاملاً توجه مي‏شود، همراه گردد، اگر بنده حق با گزاردن نماز با خدا سخن مي‏گويد و ارتباط برقرار مي‏کند، خدا هم از طريق قرآن که سخن او است با بنده خود سخن مي‏گويد و در نتيجه ارتباط برقرار مي‏گردد و اين مطلب با جمله «ورتّل القران ترتيلاً» بيان شده است.

در آيه بعد به راز اين تکليف (عبادت نيمه شب) اشاره شده است و آن اين که به همين زودي، باري گران و مسؤوليتي خطير که تحمل و ابلاغ رسالت است بر تو القاء خواهد شد و براي انجام آن لازم است به خود سازي بپردازي و ارتباط مستمر با مبدأ قدرت برقرار کني چنانکه مي‏فرمايد: «انّا سنلقي عليک قولا ثقيلاً».

آيه بعد، علت گزينش شب را براي تهجد بيان مي‏کند و آن اين که مقدار تأثير عبادت به آرامش محيط و فراغت قلب بستگي دارد، از اين جهت، عبادت نيمه شب، از نظر تأثير، عميق‏تر، و از نظر گفتار، استوارتر است و در اين شرائط، گفتار از دل بر مي‏خيزد و با آن تطبيق مي‏کند در حالي که روز فارغ از غوغا و سعي و تلاش و رفت و آمد نيست و با اين گرفتاري نه وقت کافي هست و نه فراغت قلب، چنانکه مي‏فرمايد: «انّ ناشة الليل هي اشدّ وطاً و اقوم قيلاً انّ لک في النهار سبحا طويلاً».

انسان کامل به حکم اين که يک موجود امکاني و از نظر قوا و نشاط روحي محدود است به هنگام انجام وظيفه، خصوصاً به وقت مقابله با جاهلان و افراد نادان، با يک نوع کم نشاطي و افسردگي روبرو مي‏گردد که اگر افزايش يابد مايه دلسردي در انجام وظيفه مي‏شود، براي زدودن هر نوع زنگار دل، عبادت بهترين وسيله ارتباط با کانون قدرت و مرکز کمال است که به روح و روان، نيرو و نشاط بيشتري مي‏بخشد.

3- در سوره مزمل آياتي است که حاکي از قيام پيامبر با گروهي از مؤمنان براي عبادت در شب مي‏باشد، چنانکه مي‏فرمايد: «ان ربّک يعلم انک تقوم ادني من ثلُثَي اللّيل و نصفه و ثلثه و طائفة من الّذين معک» (مزمل /20)

«خداي تو مي‏داند که تو با جمعي از افرادي که با تو هستند نزديک به دو سوم و يا نصف و يک سوم شب را به عبادت مي‏گذارني».

در حالي که خدا عبادت در شب را براي رسول گرامي «نافله» مي‏داند ولي با اين حال، حضرتش به اندازه‏اي به آن امر قيام کرد که قدمهاي او ورم کرد و آيه ذيل در اين مورد نازل گرديد:

«طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي الاّ تذکرة لمن يخشي» (طه /2-3)

«قرآن را بر تو نازل نکرديم که خود را به زحمت بيفکني بلکه مايه يادآوري است براي کساني که از مخالفت خدا بترسند».

 

علم و آگاهي گسترده

پيامبر گرامي داناترين و آگاهترين انساني است که گام بر پهنه گيتي نهاده است و قرآن علم و آگاهي او را چنين توصيف مي‏فرمايد:

«و انزل الله عليک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله عليک عظيماً» (نساء /113)

«کتاب و حکمت را بر تو فرو فرستاد و آنچه را که نمي‏دانستي به تو آموخت، و کرم خدا درباره تو بزرگ است».

دقت در جمله‏هاي سه گانه اين آيه، ما را به وسعت علم او هدايت مي‏کند:

1- «و انزل الله عليک الکتاب و الحکمة: خداوند کتاب و حکمت را بر تو فرو فرستاد»، مقصود از کتاب، قرآن و منظور از حکمت، دانشهاي استوار است که در هر دوره زندگي، سعادت آفرين مي‏باشد و نمونه‏هايي از آن در گفتار لقمان حکيم آمده است ولي هرگز منحصر به آن نوع دستورها نيست، بلکه از آن گسترده‏تر است.

2- «و علمک ما لم تکن تعلم: آنچه را که نمي‏دانستي، به تو آموخت»، علم و آگاهي‏اي که در اين جمله آمده است،

به حکم قانون «تغاير معطوف و معطوف عليه» غير از کتاب و حکمت است که در جمله پيش وارد شده است و در پايه عظمت آن همين بس که در جمله سوم آن را چنين توصيف مي‏نمايد:

3- «و کان فضل الله عليک عظيماً: کرم و لطف خدا که علم و آگاهي تو يکي از شاخه‏هاي آن است، بزرگ است»، هيچ کرامتي بالاتر از علم و دانايي نيست و توصيف کرم به عظمت، به گونه‏اي مشعر و گواه بر عظمت علم اوست. علمي که خدا او را عظيم توصيف مي‏کند، تکليف آن روشن است.

آدم نخستين، پيامبر الهي است که به حکم آيه: «و علّم ادم الاسماء کلّها» (بقره /31) از اسرار هستي آگاه گشت، علمي را فرا گرفت که فرشتگانرا از آن بهره‏اي نبود و بدين جهت بر آنها برتري جست و مسجود آنان قرار گرفت و خاتم پيامبران به اتفاق روايات و امت اسلامي برترين، پيامبران و سرآمد آنها به شمار مي‏رود از اين جهت بايد از نظر کمالات نفساني و ملاکات فضيلت و برتري، بالاتر از همه و از آدم ابوالبشر باشد.

«بريد» که يکي از شاگردان امام باقر و امام صادق (ع) است نقل مي‏کند که يکي از اين دو بزرگوار، بر وسعت علم و آگاهي پيامبر با آيه زير استدلال فرمود:

«و ما يعلم تاويله الا اللّه و الراسخون في العلم (آل عمران /7): تأويل متشابه يا قرآن را جز خدا و راسخان در علم نمي‏دانند».

امام چنين فرمود: «و رسول الله افضل الراسخين في العلم قد علمه الله عزوجل جميع ما انزل عليه من التنزيل و التأويل و ما کان الله ليننزل عليه شيئا لم يعلمه تأويله»

بحار ج 17 ص 130 .

«پيامبر خدا برجسته‏ترين راسخنان در علم است، خدا تنزيل و تأويل قرآن را به او آموخت و در شأن خدا نيست که چيزي را بر او فرو بفرستد و او را از حقيقت آن آگاه نسازد».

علم امير مؤمنان (ع) و ديگر امامان معصوم پرتوي از علم نبوي است و مجموع احاديث صحيح و استواري که در اختيار داريم، همگي به او منتهي مي‏گردد و مطالعه اين بخش، گواه روشني بر علم عظيم پيامبر خاتم است.

 

مايه مصونيت مردم از عذاب

اعمال زشت انسان واکنشي در اين جهان و پي آمدي در سراي ديگر دارد، يکي از آثار گناه در جامعه نزول عذاب است که در آيات قرآن و احاديث بر آن تصريح شده است و کافي است که در اين مورد آيات مربوط به نابودي اقوام سرکش را مطالعه نماييم.

ولي يکي از آثار وجود پيامبر اين است که تا او در ميان مردم است خدا آنان را با نزول عذاب مجازات نمي‏کند و به اين ويژگي در آيه زير تصريح شده است:

«و ما کان اللّه ليعذّبهم و انت فيهم و ما کان الله معذّبَهم و هم يستغفرون» (انفال /33)

«هرگز خدا آنان را مجازات نمي‏کند تا تو در ميان آنان هستي همچنانکه عذاب نمي‏فرستد تا طلب آمرزش مي‏نمايند».

نخستين کسي که چنين ويژگي را از قرآن استخراج نمود، امير مؤمنان علي (ع) است وي در يکي از کلمات قصار خود مي‏فرمايد:

«کان في الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احد هما فد ونکم الاخر فتمسکوابه، «اما الامان الذي رفع فهو رسول الله (ص) و اما الامان الباقي فالاستغفار قال الله تعالي: و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم...» [نهج البلاغه حکمت ش 85

«در روي زمين دو وسيله امنيت مؤثر وجود دارد: يکي برداشته شد، به ديگري چنگ بزنيد، آنچه برداشته شد، پيامبر خدا است،و آنچه باقي است طلب آمرزش است خدا مي‏فرمايد: شأن خدا نيست که آنان را مجازات کند تإ؛ّّّ تو در ميان آنان هستي...»

 

شفيع روز جزا

همگي با واژه شفاعت آشنايي کامل داريم، هنگامي که سخن از جرم و گناه، و محکوميت يک فرد به ميان مي‏آيد، و شخصي پا به ميان مي‏گذارد تا درباره فردي فعاليت و وساطت کند تا او را از مرگ و اعدام يا زندان و توقيف نجات بخشد، مي‏گوييم: فلاني در حق او «شفاعت» کرد.

لفظ شفاعت از ماده شفع به معني جفت، در مقابل «وتر» به معني طاق، گرفته شده است، علت اين که به وساطت شخص براي نجات گنهکار شفاعت گفته مي‏شود، اين است که مقام و موقعيت شفاعت کننده، و نيروي ثأثير او، با عوامل نجاتي که در وجود شفاعت شونده هست (هر چند کم و اندک باشد) ضميمه (و جفت مي‏شوند) و هر دو به کمک هم، موجب خلاصي شخص گنهکار مي‏گردند.

معناي شفاعت اولياي خدا براي گنهکاران در ظاهر اين است که عزيزان الهي، روي قرب و موقعيتي که در پيشگاه خداوند دارند، مي‏توانند براي مجرمها و گنهکاران وساطت کنند، و از خداوند بزرگ بخواهند که از تفصير و گناه آنان درگذرد، البته شفاعت کردن و پذيرفته شدن شفاعت آنان در گرو يک رشته شرائطي است که برخي مربوط به شخص گنهکار، و برخي مربوط به مورد شفاعت (گناه) مي‏باشد.

به عبارت ديگر، شفاعت همان کمک کردن اولياي خدا است با اذن خدا، به افرادي که در عين گنهکار بودن پيوند ايماني خود را با خدا، و پيوند معنوي خويش را با اولياي خدا قطع نکرده‏اند.

و به يک معنا، شفاعت اين است که يک موجود مادون - که استعداد جهش و پيشرفت دارد - از موجود بالا، به صورت يک امر قانوني استمداد و مدد طلبد، البته مدد خواه از نظر کمال روحي، بايد به حدي سقوط نکند که نيروي جهش و تکامل را از دست بدهد، و امکان تبديل او به يک انسان پاک ازميان برود.

عقيده به شفاعت به اندازه‏اي در ميان مسلمانان رسوخ دارد که هرکجا برويم و از هر که بپرسيم اين اعتقاد را از عقايد اسلامي خويش مي‏شمارد، و در اصالت آن از نظر اسلام هيچ گونه ترديدي نشان نمي‏دهد. همه مي‏بينيم که در مواقع راز و نياز مسلمانها با خدا، و نيز در کنار قبر پيشوايان بزرگ اسلام، دلها و انديشه‏هاي افراد گنهکار، بسوي شفيعان درگاه الهي کشيده مي‏شود و از آنان مي‏خواهند که از پيشگاه خداي بزرگ بخواهند تا مورد عفو و رحمت الهي قرار گيرند.

يک چنين عقيده راسخ و پا برجايي، نمي‏تواند ساختگي و غير اصيل باشد، قطعاً توجه جامعه اسلامي به سوي اين عقيده معلول ورود آن در قرآن مجيد و احاديث اسلامي است، زيرا معني ندارد يک جمعيت يک ميليارد نفري و بخصوص دانشمندان آنها به دنبال عقيده‏اي بروند که هرگز در کتاب آسماني و مدارک ديني آنها وارد نشده باشد.

البته بايد اعتراف کرد که اين مسأله اصيل اسلامي بسان برخي ديگر ازمعارف بلند آن، با برخي از پيرايه‏هاي غلط همراه شده است و از همين رو، بر دانشمندان است که مردم را در اين زمينه روشن سازند و مطالب اصيل اسلامي را از غير آن جدا نمايند.

مسأله شفاعت و کمک کردن موجود عالي به فرد پائين، غير از مسأله پارتي بازي و وسيله تراشي ظالمانه دستگاههاي بشري است، حالا اگر يک فرد نا اهل يا گروه غير وارد، اين اصل اسلامي را از محور صحيح آن منحرف کرده، و چهره آن را کريه ساخته‏اند، مربوط به انديشه صحيح اسلامي نيست.

البته برخي شايد چنين تصور کنند: روز رستاخيز شافعان راستين الهي، يزيدها و حجاج‏ها و چنگيزها را زير بال و پر شفاعت خود قرار خواهند داد، و همه آنان از حوزه معنويت و نورانيت شافعان بهره‏مند گرديده، و در کانون وجود آنان جهشي به سوي پاکي پيدا خواهد شد.

ولي آنان در اين انديشه سخت در اشتباهند، زيرا شفاعت شافعان واقعي از آن کساني است که روح و روان آنان دارايي نيروي جهش به سوي کمال و پاکي باشد، ولي کساني که در سراسر وجود آنان نقطه قوت و کمالي پيدا نمي‏شود، هرگز نورانيت شافعان، وجود تاريک آنان را روشن نخواهد کرد.

بايد درباره شفاعت چنين بينديشيم: مردي را فرض کنيم که پاسي از عمر خود را در فساد و ناپاکي گذرانده است ولي بر اثر برخورد با صالحان و پاکان، جرقه‏اي در دل او روشن مي‏گردد، و انقلابي در او پديد مي‏آيد، و او را انسان ديگري مي‏سازد. مشابه اين جريان را درباره انسان‏هاي اخروي بينديشيم، انسان‏هايي که در روح و روان آنان آلودگي وجود داردولي در عين حال نيروي جهش به سوي کمال ازروان آنان به کلي رخت بر نبسته است، در اين موقع بر اثر برخورد با شخصيتهاي سازنده الهي و قرار گرفتن در حوزه نورانيت انسان‏هاي نوراني، يک نوع دگرگوني در وجود آنان رخ مي‏دهد و جرقه انقلاب و جهش به سوي کمال در روح و روان آنان روشن مي‏گردد.

اين، تصوير نارسا و کمرنگي از حقيقت شفاعت اخروي است که به وسيله شافعان راستين به اذن الهي انجام خواهد گرفت و تا خود به آن گام ننهيم، به حقيقت آن واقف نخواهيم شد.

بايد درباره شفاعت همانطور بينديشيم که درباره توبه و ندامت مي‏انديشيم، جاي شک نيست که توبه و ندامت از اعمال گذشته با شرايطي که گفته شده است انسان را شستشو داده و جرقه انقلاب را در کانون وجود انسان روشن مي‏سازد، و هرگز کسي نگفته است که تشريع توبه مايه جرأت تبهکاران مي‏گردد. همچنين نبايد موضوع اعتقاد به شفاعت را مايه جرات و وسيله گسترش گناه بينديشيم، بلکه بايد آن را روزنه اميدي به سوي بازگشت به طهارت و پاکي تلقي کنيم.

سازندگي و آثار تربيتي اعتقاد به شفاعت: از آنجا که در اين گفتار، حقيقت شفاعت را به طور فشرده بيان کرديم، شايسته است که پيرامون آثار تربيتي و خصوصيات اين ايده مذهبي بحث کنيم:

امروز از ديد بسياري از خوانندگان، اهميت و لزوم بحث پيرامون يک ايده مذهبي، در گروه آثار تربيتي و سازندگي آن است - لذا - اگر يک ايده مذهبي در اين مسير قرار نگيرد، آن را از مسائل درجه دو مذهبي مي‏شمارند و احيانا خود را موظف به غور و بحث در آن نمي‏دانيم.

روي اين لحاظ براي نشان دادن اهميت بحث و اين که ايده «شفاعت» حتي روي مقياسي که آنان براي درجه بندي مسائل مذهبي ترتيب داده‏اند، از مسائل درجه يک مي‏باشد، بحث پيرامون آثار تربيتي و اصلاحي آن را بر ديگر بحثها مقدم داشته ابتدا در اين مورد به بحث و گفتگو مي‏پردازيم:

شفاعت مايه اميدواري است: اعتقاد به شفاعت پديد آورنده اميد در دل گنهکاران، و مايه بازگشت آنان در نيمه زندگي، به سوي خدا است، و اگر حقيقت شفاعت درست مورد بررسي قرار گيرد، خواهيم ديد که اعتقاد به شفاعت اولياي خدا، نه تنها مايه جرات و موجب سرسختي با خدا نمي‏باشد، بلکه سبب مي‏شود که گروهي به اميد اين که راه بازگشت به سوي خدا به روي آنان باز است، و مي‏توانند به وسيله اولياي خدا، آمرزش الهي را نسبت به گذشته جلب کنند، از عصيان و سرکشي و سرسختي دست برداشته و به سوي حق باز گردند.

نه تنها شفاعت در زندگي انسانها اين نقش را بر عهده دارد، بلکه پذيرش توبه، و در سطح وسيعتر، موضوع «انتظار فرج» و اميد به بهبود وضع آينده اجتماع، از عوامل سازنده‏اي است که براي دگرگون ساختن اوضاع و نابساماني‏هاي بشر به انسان نيرو بخشيده و او را از محيط تيره و تار يأس و نوميدي، به فضاي روشن رجاء و اميدواري وارد مي‏کند.

اعتقاد به شفاعت اولياء خدا (البته با شرايط خاصي) درباره گنهکاران سبب مي‏شود که فرد گنهکار معتقد گردد که وي از اين به بعد مي‏تواند سرنوشت خود را دگرگون سازد و اعمال ديرينه وي طوري نيست که براي او يک سرنوشت شوم قطعي و غير قابل تغيير ساخته باشد، بلکه او از همين حالا به کمک اولياي خدا و تصميم راسخ خود بر اطاعت و فرمانبرداري از خدا، مي‏تواند سرنوشت خود را عوض کند،و درهاي سعادت را به روي خود بازکند؛ ولي بر عکس، يأس و نوميدي و اين که ديگر کاري از او و ديگران ساخته نيست، چراغ اميد را در شبستان عمر انسان،خاموش مي‏سازد.

جواني که در طول زندگي گناهان و لغزشهائي داشته است هرگاه معتقد گردد که کارهاي زشت پيشين او، آنچنان کاخ سعادت وي را ويران کرده که ديگر قابل ترميم نيست،و براي او يک سرنوشت قطعي پديد آورده که به هيچ وسيله‏اي نمي‏توان آن را دگرگون ساخت، و آمرزش خدا را به خويش جلب نمود،و حتي توبه و پشيماني،و شفاعت و کمک خواهي از اولياي حق نمي‏توانند سرنوشت او را دگرگون سازند، چنين اعتقادي نه تنها از حجم گناه او نمي‏کاهد، بلکه سبب مي‏شود که پرونده زندگي وي روز به روز سياه‏تر، و بار گناه او سنگين‏تر شود. زيرا او با خود چنين فکر مي‏کند: اکنون که راه باز گشت به روي من باز نيست، و از اين به بعد هر نوع قدم نيکي در راه اطاعت خدا بر دارم، سودي به حال من نخواهد داشت، ديگر جهتي ندارد که من در نيمه عمر رنج اطاعت را بر خود هموار سازم و از گناهان لذت بخش دست بردارم. ولي بر عکس اگر روزنه اميد را به روي خود باز ببيند و بداند که از همين حالا مي‏تواند وضع خود را در آينده دگرگون سازد، در اين صورت کوشش مي‏کند که گذشته را جبران کند و به وضع خود در آينده بهبود بخشد.

از اين گذشته همانطور که مي‏دانيم: شفاعت اولياي خدا منوط به اذن پروردگار جهان است و تا اجازه خدا نباشد، هيچ کس نمي‏تواند شفاعت نمايد، ناگفته پيدا است که اذن خدا بي جهت و بي حکمت نخواهد بود، در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال کساني مي‏شود که براي عفو و اغماض، شايستگي دارند و اگر در طول زندگي لغزش و گناهي داشته‏اند، به مرحله پرده دري و طغيان نرسيده است، و اگر رابطه خود را در بعضي از جهات ضعيف کرده‏اند، ولي به کلي آن را قطع نکرده‏اند. چنين افرادي که پيوندهاي گوناگون خود را با حق و حقيت نگسسته‏اند، مشمول و شايسته شفاعت مي‏شوند.

نويد شفاعت با اين شرايط، خود هشداري است به گنهکاران که به هوش باشند و هر چه زودتر از ادامه گناه باز گردند، و همه پيوندهاي خود را پاره نکنند، و پرده‏ها را ندرند، و از شعاع شفاعت دور نگردند که در غير اين صورت راه نجاتي براي آنان نخواهد بود.

همين احساس و توجه، دربازگشت افراد گنهکار به راه حق و تجديد نظر در برنامه‏هاي غلط، موثر مي‏گردد، و در حقيقت روزنه اميدي براي پاک ساختن برنامه زندگي از نقاط تاريک محسوب مي‏شود.

تجربه نشان داده است که اگر روزنه اميدي به روي افراد مجرم گشوده شود و احساس نمايند که اگر در برنامه غلط و نارواي خود تجديد نظر کنند، راه نجاتي براي آنها هست، بسياري از آنها بيراهه، به راه باز مي‏گردند.

در قوانين جزائي و کيفري ملت‏ها، قانوني بنام «عفو زندانيان و مجرمان بزرگ و محکومان به حبس‏ابد» وجود دارد، نکته آن اين است که روزنه اميدي براي اين افراد باز شود، و در برنامه زندگي خود تجديد نظر نمايند، و اگر اين روزنه نبود، علت نداشت که در همان محيط، آرام بنشينند و دست به جنايت نزنند زيرا بالاتر از سياهي (زندان ابد) رنگي نيست.

شفاعت درباره افراد لايق و شايسته، جز روزنه اميد براي امکان تجديد حيات ديني و اخلاقي چيزي نيست، و مخصوص کساني است که روابط خود را با خدا و اولياي دين حفظ کرده‏اند، ولي کسي که داراي اعمال نيک نبوده و از ايمان به خدا بهره نداشته باشد و عمري در گناه و فساد به سر برده است، هرگز مشمول شفاعت نخواهد بود.

فرق اين دو طايفه را مي‏توان با مثالي مجسم ساخت:

فرض کنيد سربازاني مامورگشودن دژي بر فراز کوهي مي‏باشند، و گشودن آن دژ، در حفظ کشور آنان از تجاوز خارجي فوق العاده مؤثر است، فرمانده ماهر و ورزيده، وسايل لازم پيشروي وگشودن دژ را در اختيار آنان مي‏گذارد، و فرمان بالا رفتن را صادر مي‏نمايد.

آن گروه از سربازان بي انضباط و ترسو که گوش به فرمان فرمانده نداده، و در پائين کوه مي‏مانند، هيچگاه مشمول حمايت او نمي‏گردند، اما آن گروه که فداکارند و به سرعت از کوه بالا مي‏روند، اگر چه در بعضي از گذرگاهها بلغزند، و يا سعود و بالا رفتن در بعضي از نقاط حساس کوه براي آنها مشکل باشد، فرمانده دلسوز، مراقب حال آنها بوده و در نقاط حساس به آنها کمک کرده و از لغزشگاه عبورشان مي‏دهد.

اين نوع مراقبت و کمک، يک نوع شفاعت از آن افرادي است که در مسير هدف گام بر مي‏دارند، و هيچ اشکالي ندارد که فرمانده دلسوز پيش از صعود به کوه اين مطلب را اعلام کند و بگويد اگر شما در نقاط حساسي از سعود باز بمانيد، از کمکهاي بيدريغ من محروم نخواهيد ماند، و من با تمام قوا کوشش مي‏کنم که شما را در اين هدف کمک کنم.

يک چنين اعلام قبلي، افراد را براي کار دلگرم کرده و نور اميد را در دل آنان پديد مي‏آورد و بر قدرت و پايداري آنان مي‏افزايد، و در حقيقت يک نوع تربيت و وسيله تکامل است.

در اينجا بايد بگوييم که: اعتقاد به شفاعت درصورتي مي‏تواند مؤثر و سازنده باشد که دور از هر نوع عوام فريبي تفسير شود و حساب شفاعتي که قرآن و حديث و يا عقل و خرد ما را به سوي آن دعوت مي‏کند، از شفاعتي که در اذهان برخي از دور افتادگان از تعاليم اسلام وجود دارد، جدا گردد، زيرا گاهي تفسيرهاي غلط براي شفاعت ازطرف افراد ناروا، مردم را از درک حقيقت شفاعت باز مي‏دارد و ما را به ياد شعر شاعري (حاجب) نام مي‏اندازد که فکر مي‏کرد در روز رستاخيز دست علي درباره شفاعت گنهکاران آنچنان باز است که علاقه‏مندان وي به اطمينان شفاعتش هر چه بخواهند مي‏توانند گناه کنند، ازاين جهت به افتخار امام قصيده‏اي سرود که نخستين بيت آن اين است:

حاجب اگر معامله حشر با علي است‏

من ضامنم تو هر چه بخواهي گناه کن‏

ولي همين شاعر، طبق گفته خويش - در عالم رؤيا امام را به خواب ديد و خشم حضرت را از سرودن چنين شعر خرافي حس کرد و امام خواستار آن شد که قسمت دوم از شعر خود را عوض کند و چنين بگويد:

حاجب اگر معامله حشر با علي است

شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن‏

خواه اين جريان، حقيقت داشته باشد و يا افسانه و پنداري بيش نباشد، حقيقت همين است که در اين داستان آمده است.

جوانان عزيز و علاقه‏مندان به مکتب پيامبر، بايد معارف ديني خود را از دانشمندان محقق و کتابهاي اصيل اسلامي بگيرند تا شفاعت حقيقي را از شفاعت تحريف يافته به خوبي باز شناسند و به گفته هر درويش معرکه گير، يا داستانسراي حرفه‏اي، و يا نوشته‏هاي مبتذل که به خامه افراد فاقد صلاحيت نوشته مي‏شود، اعتماد نکنند.

شفاعت پيامبر اسلام: اين بحث اجمالي، پيرامون واقعيت شفاعت، و آثار سازنده آن مي‏تواند پاسخگوي بسياري از پرسشها باشد، ولي بحث گسترده آن، نياز به طرح بحثهاي ديگري دارد که فعلاً مجال بازگوئي آنها نيست افرادي که بخواهند با ديگر بحثهاي مربوط به شفاعت آشنا شوند، به کتاب «شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث» مراجعه بفرمايند. .

آنچه که فعلاً موضوع اين نوشته ايجاد مي‏کند، بيان دلائل قرآني «شفيع بودن پيامبر در روزرستاخيز» است و در اين مورد به دو آيه بسنده مي‏کنيم:

1- «و من الليل فتهجدبه نافلة لک عسي ان يبعثک ربک مقاماً محموداً (اسراء /79): براي نماز نافله در برخي از شب برخيز تا خدا تو را براي مقام بس پسنديده‏اي برانگيزد».

اکنون بايد ديد مقصود از مقام محمود چيست؟ مقامي که هر کس پيامبر را بر آن مقام ببيند، به تحسين او مي‏پردازد؟

طبرسي مي‏گويد: مفسران اسلامي اتفاق نظر دارند که مقصود از آن، همان مقام شفاعت است و مي‏گويند: پيامبر در روز رستاخيز لواء الحمد (پرچم سپاس و ستايش) را به دست مي‏گيرد و همه پيامبران زير آن لواء گرد مي‏آيند و او نخستين کسي که شفاعت مي‏کند و شفاعت او پذيرفته مي‏شود

مجمع البيان ج 3 ص 35 .

زمخشري مي‏نويسد: چه مقامي بالاتر از مقام شفاعت که مايه ستايش تمام اهل محشر مي‏گردد

کشاف ج 3 ص 435

روايات اسلامي در اين مورد اتفاق نظر دارند که مقصود از آن همان مقام شفاعت است. سيوطي در کتاب الدر المنثور و سيد هاشم بحراني در تفسير برهان احاديثي را که «مقام محمود» را به شفاعت تفسير مي‏کنند آورده‏اند.

الدر المنثور ج 4 ص 197

2- «وللاخرة خيرلک من الاولي ولسوف يعطيک ربک فترضي (الضحي /5-6): سراي ديگر براي تو از اين جهان بهتر است، خدا به زودي آن قدر به تو مي‏بخشد که راضي شوي!»

از اين که آيه نخست پيرامون روز رستاخيز سخن مي‏گويد، طبعاً زمان و کمال اين «عطاي رضايت آفرين» در همان زمان خواهد بود.

از آنجا که پيامبر رحمة للعالمين است، نمي‏تواند در چنين روزي از فکر امت بيرون آيد، و آنچه که مي‏تواند رضايت او را تحصيل کند نجات گروه‏هائي از امت است که پيوند ايماني خود را با خدا، و ارتباط وحي خود را با پيامبر نبريده باشند، و اين کار در پرتو شفاعت انجام مي‏گيرد.

روايات اسلامي نيز آيه را به شفاعت پيامبر تفسير کرده است و از ابن عباس نقل مي‏کنند که او گفته است «رضاه ان تدخل امته الجنة: رضايت او در اين است که امت خود را وارد بهشت سازد».

 

رئوف و مهربان

يکي ديگر از ويژگيهاي پيامبر، علاقه و رأفت و مهرباني او به جامعه با ايمان است قرآن در اين باره مي‏فرمايد:

«لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤف رحيم» (توبه /128).

«پيامبري از خود شما به سويتان آمد، که مشقت و رنجهاي شما بر او سخت و گران است، بر ايمان آوردن شما، حريص و علاقمند، به مؤمنان رؤوف و مهربان است».

«فان تولوا فقل حسبي الله لااله الا هو عليه توکلت و هو رب العرش العظيم (توبه /129)

«اگر از پيروي روي گردان شوند (نگران مباش) بگو خداوند مرا کافي است بر او توکل کرده‏ام و او صاحب عرش بزرگ است».

 

صاحب کوثر

دو فرزند ذکور پيامبر به نام قاسم و عبدالله درگذشتند دشمنان قسم خورده او مانند عاص بن وائل و غيره او را «عقيم» و «ابتر» ناميده‏ند؛ در اين مورد، قرآن او را با سوره خاصي که در مکه نازل شده است مورد خطاب قرار داد و فرمود:

«انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر: ما به تو خير کثر داديم (به شکرانه اين نعمت) براي خدا نماز بگرزار و دستهاي خود را در حال نماز تاگلو، بالا ببر (يا قربان کن) بدخواه تو، عقيم است».

مفسران در معناي «کوثر» اختلاف فراواني دارند، ولي هر چه دامنه اختلاف گسترش يابد نمي‏توان «نسل گسترده» او را از مصاديق و جزئيات آن ندانست زيرا ظاهر آيه اين است که جمله نخست، به عنوان پاسخ به گفتار بدخواه آمده است که پيامبر را عقيم و ابتر خوانده بود و لازمه چنين گفتاري اين است که کوثر به گونه‏اي تفسير شود که بتواند پاسخگوي گفتار آن بدخواه گردد و آن جز با اين نسيت که بگوييم که بر خلاف انديشه آن بدخواه، تو نه تنها ابتر و عقيم نيستي بلکه داراي نسل گسترده‏اي هستي که در جهان نمي‏توان بر آن نظيري يافت.

مفاد آيه يکي از اخبار غيبي قرآن است که براي همگان ملموس و محسوس است، با اين که فرزندان پيامبر در بسياري از اعصار، به وسيله جلادان اموي و عباسي به صورت فردي و يا جمعي جام شهادت نوشيده‏اند. .

- مع الوصف - جهان اسلام امروز، خبر غيبي قرآن را پيرامون گستردگي نسل رسول خدا کاملاً لمس کرده و شاهد نسل روز افزون رسول خدا مي‏باشد.

فخر رازي در تفسر خود، به هنگام بحث از مفاد کوثر مي‏نويسد مقصود اين است که خدا نسل پيامبر را در طول زمان حفظ مي‏کند آنگاه مي‏افزايد:

«فانظرکم قتل من اهل البيت ثم العالم ممتلي منهم و لم يبق من بني اميه في الدنيا احد يعبأ به ثم انظرکم فيهم في الا کابر من العلماء کالباقر و الصادق و الکاظم و الرضا عليهم السلام و النفس الزکية و امثالهم .

«بنگر چقدر افراد، از اهل بيت پيامبر کشته شده‏اند و باز جهان مملو از آنها است ولي از خاندان اميه يک نفر که قابل ذکر باشد باقي نمانده است، آنگاه بنگر که چه علماي بزرگي در ميان اهل بيت پيامبر هست مانند حضرت باقر، حضرت صادق، حضرت کاظم، حضرت رضا،و نفس زکية و مانند آنان».

وي اين سخن را در قرن ششم مي‏گويد و ما اکنون در اوائل قرن پانزدهم هجري هستيم و جهان اسلام از مغرب و تونس و الجزائر و مصر گرفته تا برسد به عربستان و شامات و ترکيه و ايران، و غيره شاهد نسل درخشنده رسول خدا مي‏باشيم و همگي مي‏گوييم: «صدق الله العلي العظيم؛ انا اعطينا الکوثر».

در اين جا تذکر نکته‏اي مناسب است و آن اين که در اعصار گذشته به خصوص از عصر حضرت رضا به بعد، مقامي به نام «نقابة الطالبيين» وجود داشت که مبرزترين آنان عهده دار آن مقام مي‏باشد؛ بدين صورت که در هر نقطه و منطقه‏اي، «نقيبي» براي «طالبيين» معين مي‏شد و بارزترين آنان «نقيب النقبا» لقب مي‏گرفت و تاريخ از دو شخصيت بزرگ که يکي امام معصوم و ديگري فرزند او است نام مي‏برد که داراي چنين منصب گسترده‏اي بودند و اين دو نفر عبارتنداز حضرت رضا (ع) در عصر مأمون و شريف رضي در سال 380 در عصر بهاء الدوله.

کار نقيب، حفظ انساب و ضبط مواليد و وفيات و آشنا ساختن آنان با آداب متناسب با خاندان آنها و بازداري آنان از کارهاي پست و دون شأن، جلوگيري از ارتکاب گناه و غيره که «ماوردي» در کتاب «احکام سلطانيه» درباره آنها به صورت مفصل سخن گفته است

الاحکام السلطانيه ص 82-86



شاهد بر اعمال امت


آخرين ويژه‏گي از نظر بازگوئي در اينجا، شهادت و گواه بودن او بر اعمال امت است، و اين مقام در آيات ياد شده وارد شده است:

«يا ايها النبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيراً(احزاب /45)

«اي پيامبر ما تو را به عنوان گواه و بشارت و بيم دهنده و دعوت کننده به سوي خدا به فرمان او، و چراغ فروزان، فرستاديم».

در اين آيه رسول گرامي با اوصاف پنجگانه‏اي توصيف شده که هر کدام در خور بحث و گفتگو است:

1- شاهداً 2- مبشراً 3- منذراً 4- داعياً الي الله 5- سراجا منيراً.

توصيف پيامبر به عنوان «شاهد» در آيات ديگري نيز وارد شده که گاهي از نظر تعبير با آيه ياد شده يکسان است

سوره فتح آيه 8 و مزمل آيه 15مراجعه شود، و گاهي با هم اختلاف دارد مانند: «فکيف اذا جئنا من کل امّة بشهيد و جئنابک علي هولاء شهيداً (نساء /41): حال آنان چگونه است آن روز که براي هر امتي گواهي بر اعمالشان مي‏آوريم و تو را گواه بر اعمال آنها قرار مي‏دهيم»

در اين آيه، پيامبر شاهد و گواه بر پيامبران پيشن است در حالي که در آيات يادشده و در آيه‏اي که هم اکنون يادآور مي‏شويم، وي شاهد و گواه بر اعمال امت خود مي‏باشد:

«و قل اعملوا فسيري الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون الي عالم الغيب و الشهادة فينبکم بما کنتم تعملون (توبه/ 105): بگو هر کاري مي‏خواهيد انجام دهيد به زودي خدا و رسول او و افراد با ايمان اعمال شما را مي‏بينند و به زودي به سوي خداي آگاه از پنهاني و آشکار، باز گردانيده مي‏شويد، و شما از آنچه که انجام داده‏ايد، گزارش مي‏دهد».

در اين آيه مؤمنون بسان خود پيامبر، آگاه از اعمال منافقان معرفي شده‏اند، مسلماً مقصود، همه افراد با ايمان نيست، بلکه گروه خاصي هستند که از آنان به افراد معصوم تعبير مي‏آوريم.

حالا آگاهي پيامبر از اعمال امت چگونه انجام مي‏گيرد، مورد بحث ما نيست ولي مسلم است که اعمال آنان بر او عرضه مي‏شود.

چه بهتر که سخن خود را با سخن خدا - که بيانگر صفات دهگانه از رسول خود مي‏باشد - به پايان برسانيم:

«الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مکتوباً عندهم في التورية والانجيل يامرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنکر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث ويضع عنهم اصرهم و الاغلال التي کانت عليهم فالّذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه اولئک هم المفلحون» (اعراف /157)

«آنها از فرستاده خدا (رسول) و پيامبرامي - درس نخوانده - پيروي مي‏کنند، کسي که صفات او را در تورات و انجيلي که نزدشان است مي‏يابند. آنها را به خوبيها فرمان مي‏دهد و از بديها باز مي‏دارد پاکيزه‏ها را بر آنها حلال مي‏شمرد و ناپاکيها را تحريم مي‏کند و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را که بر آنها بود (از دوش آنان) بر مي‏دارد، پس آنها که به او ايمان آورده و او را احترام نموده و ياري نموده‏اند و از نوري که بر او فرود آمده پيروي کرده‏اند، همانا رستگارند».

صفات دهگانه پيامبر که در اين آيه آمده است به صورت زير است:

1- الرسول:فرستاده شده

2- 2- النبي: پيامبر

3- 3- الامي: درس نخوانده

4- مکتو با عندهم في التوراة و الانجيل: خصوصيات او در تورات و انجيل نوشته شده است

5- يأمرهم بالمعروف: به کارهاي نيک فرمان مي‏دهد.

6- و ينهيهم عن المنکر: از کارهاي بد باز مي‏دارد

7- و يحل لهم الطيبات: چيزهاي پاکيزه را براي آنان حلال مي‏شمرد

8- و يحرّم عليهم الخبائث: ناپاکيها را براي آنانه تحرير مي‏کند

9- ويضع عنهم اصرهم: بارها سنگين (تکاليف شاق مربوط به امت بني اسرائيل) از دوش آنان بر مي‏دارد، 10- والاغلال التي کانت عليهم: عادت زشت و خرافات را که به صورت غل و زنجير به دست و پاي آنان بسته شده است، از دست و پايشان باز مي‏کند.



نرمخويي و مهرباني


از منظر قرآن کريم يکي از شاخص ترين ويژگي هاي حضرت رسول‏ صلي الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقت‏آميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت‏ ستودني توانست در طول 23 سال، دل هاي بسياري را به خود شيفته کرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالي که هيچ قدرتي توان چنين کار شگفتي را نداشت. خداوند متعال اين عامل اساسي را چنين شرح مي‏دهد:«فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک‏»(آل عمران/159)؛ به برکت رحمت الهي در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراکنده مي‏شدند.

اساساً آن حضرت بر اين باور بود که فلسفه بعثت ‏براي تکميل مکارم اخلاق است و مي‏فرمود: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ [

مکارم الاخلاق ص 8

همانا من براي به سامان رساندن فضائل اخلاقي مبعوث شده‏ام.

ابراز محبت و مهرورزي آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مي‏شد، بلکه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقت‏آميز آن گرامي بهره ‏مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوي اسلام مي‏گرديد. به همين جهت‏ خداوند متعال رسول گرامي‏اش را تحسين کرده و فرمود: «و انک لعلي خلق عظيم‏»(قلم/4)؛ و يقيناً تو داراي اخلاق عظيم و برجسته‏اي هستي.

 

دلسوزي براي اهل ايمان

کساني که خود را وقف اصلاح جامعه کرده و براي سعادت افراد آن از هيچ کوششي فروگذار نمي‏کنند و با دلسوزي و عشق و علاقه به انجام وظايف محوله مي‏پردازند، بدون ترديد جايگاه خود را در جامعه و دل هاي مردم تحکيم مي بخشند و ارتباط نزديکتري با مخاطبان خود پيدا مي‏کنند، در نتيجه مردم به آنان به ديده احترام نگريسته و به ايشان اعتماد کرده و به آساني گفته‏ها و خواسته هايشان را مي‏پذيرند. مردم عاشق کساني هستند که بدون هياهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاري هاي آنان باشند. اگر اين دلسوزي و خدمات بي‏ريا، مخلصانه و فقط براي رضاي خداوند عالم باشد، نتيجه آن مضاعف و توفيق در کار حتمي و قطعي خواهد بود

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مکن

که خواجه خود روش بنده پروري داند

اين ويژگي در رهبران الهي و پيشوايان جامعه از اهميت ويژه‏اي برخوردار است. قرآن مجيد، پيامبر گرامي اسلام را با اين خصلت پسنديده معرفي کرده و مي‏فرمايد: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رئوف رحيم‏» (توبه/ 128)؛ همانا فرستاده‏اي از خود شما به سويتان آمد که رنج هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايي شما دارد و نسبت‏ به مؤمنان دلسوز و مهربان است.

خداوند متعال به کساني که دلسوزي و مهرباني رسول اکرم ‏صلي الله عليه وآله را نوعي ساده لوحي قلمداد مي‏کردند و اغماض و چشم پوشي هاي آن وجود گرامي را در مورد افراد خطاکار، سطحي نگري انگاشته و سخناني ناروا در مورد پيامبر به زبان مي‏آوردند چنين مي‏فرمايد: «و منهم الذين يؤذون النبي و يقولون هو اذن قل اذن خير لکم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منکم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم‏»(توبه/61)؛ از آنها کساني هستند که پيامبر را آزار مي‏دهند و مي گويند: او گوشي‏است. (آدم خوش باوري است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ايمان دارد و (تنها) مؤمنان را تصديق مي‏کند و براي مؤمنان شما رحمت است، اما کساني که رسول خدا صلي الله عليه وآله را مي‏آزارند عذاب دردناکي در پيش دارند.

دلسوزي حضرت خاتم الانبياء به حدي بود که گاهي از شدت غصه و ناراحتي در آستانه هلاکت قرار مي‏گرفت. رسول مکرم اسلام نه تنها از انحراف و کجروي هاي برخي از مسلمانان آزرده خاطر مي‏شد، بلکه از گمراهي و ناداني نامسلمانان نيز در رنج و عذاب بود. تا اين که خداوند متعال از دلسوزي رسول خويش چنين ياد مي‏کند: «فلعلک باخع نفسک علي آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا»(کهف/6)؛ گويي مي‏خواهي به خاطر اعمال (نارواي) آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياوردند، خود را هلاک کني.

 

آشنايي با درد مردم

توفيق در مديريت جامعه به عوامل مختلفي بستگي دارد که يکي از مهمترين آنها آشنايي با مشکلات و گرفتاري هاي طبقات محروم اجتماع است. پيامبران الهي عموما و پيامبراسلام خصوصاً از چنين خصلت والايي برخوردار بودند. آنان خود را از مردم مي‏دانستند و هيچگونه امتياز و تفوقي بر خويشتن نسبت ‏به ساير اقشار جامعه قائل نبودند. پيامبر اسلام‏ صلي الله عليه و آله مي‏فرمود: «انما انا بشر مثلکم‏»(فصلت/6 - کهف/110)؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم. در آيه ديگري خداوند متعال مي‏فرمايد: «لقد جائکم رسول من انفسکم‏...»(توبه/ 128)؛ پيامبري از خود شما برايتان آمده است.

افزون بر مردمي بودن، آشنايي و آگاهي و لمس واقعيت هاي پنهان جامعه از خصلت هاي بارز آن حضرت بود.

البته ميان امثال پيامبر اکرم‏ صلي الله عليه وآله و کساني که با شعار محروميت زدايي به عرصه‏هاي رهبري و هدايت جوامع وارد مي‏شوند اما خود طعم تلخ محروميت و گرفتاري را نچشيده‏اند و درک اين واقعيت ها برايشان سخت و غير ملموس است فرق زيادي وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در اين رابطه درست عمل کنند موفق نخواهند شد، اما کساني که اين مشکلات و محروميت ها را از نزديک لمس کرده‏اند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درک مي‏کنند. قرآن کريم مي‏فرمايد: «الم يجدک يتيما فآوي و وجدک ضالا فهدي و وجدک عائلا فاغني‏»(ضحي/6، 7، 8)؛ آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گمشده يافت و هدايت کرد و تو را فقير يافت و بي ‏نياز نمود.

حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله در مقابل مرفهين بي دردي که از او مي‏خواستند از طبقات محروم فاصله بگيرد، اين آيه را تلاوت مي‏کرد: «و ما انا بطارد الذين آمنوا»(هود/ 29)؛ من هرگز مردم با ايمان را (گر چه در ظاهر محروم و بي‏چيز و نيازمند باشند) از خود دور نخواهم کرد.

آري رسيدن به مقام نبوت اوصاف برجسته‏اي مي‏طلبد که يکي از آنها مردمي بودن و آشنايي با حقوق محرومان است. کسي که مي‏خواهد دين آسماني او جاودانه بماند و براي هر قوم و ملتي و در هر عصر و زماني به کار آيد لازم است که خود با ريشه‏هاي ناعدالتي و فقر و محروميت از نزديک تماس داشته باشد تا در بلنداي تاريخ بتواند نداي عدالت‏ خواهي و محروميت زدايي را به گوش جهانيان برساند. قرآن با يادآوري دوران مشقت‏ بار و سخت زندگي پيامبرصلي الله عليه و آله به آن حضرت سفارش مي‏کند که: «فاما اليتيم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» (ضحي/9، 10)؛ يتيم را از خود دور نکن و درخواست کننده را از خود مران.

رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام هجرت به مدينه نيز در مقابل فريادهاي دعوت دهها نفر از اهالي مدينه، در زميني که به يتيمان تعلق داشت فرود آمد و کانون اسلام را در همانجا متمرکز نمود که بعدها به مسجدالنبي و مرکز حکومت اسلامي تبديل شد و تصميمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گرديد.

 

صبر و بردباري

گذري کوتاه به تاريخ پيامبران الهي نشان مي‏دهد که آنان در راه اعتلاي کلمه توحيد و انجام رسالت ‏خويش با سخت ترين موانع روبرو بوده‏اند، همچنان که امام صادق‏عليه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبياء همانا که انبياء الهي سخت ترين گرفتاريها را داشته‏اند.» اما در اين ميان حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه وآله بيش از ساير انبياء در معرض بلاها و آزمايشات سخت قرار گرفت. آن حضرت در اين مورد مي‏فرمايد: «ما اوذي نبي مثل ما اوذيت؛ هيچ پيامبري همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت.»

اما تحمل و بردباري پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه و آله در برابر کوه مشکلات که از هر سو به آن حضرت روي مي‏آورد و موانع گوناگوني که هر يک مي‏توانست‏ سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفين سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد.

استاد شهيد مطهري‏ رحمة الله در اين زمينه مي‏نويسد: «اراده و استقامتش بي‏نظير بود. از او به يارانش نيز سرايت کرده بود. دوره 23 ساله بعثتش يکسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگي‏اش مکرر در شرايطي قرار گرفت که اميدها از هرجا قطع مي‏شد، ولي او يک لحظه تصور شکست را در مخيله‏اش راه نداد. ايمان نيرومندش به موفقيت، يک لحظه متزلزل نشد.»

گاهي خداوند متعال براي تقويت روحيه صبر و مقاومت رسول گراميش مي‏فرمود:«فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل...‏» (احقاف/35)؛ پس صبر و بردباري‏ پيشه کن، آن گونه که پيامبران اولوالعزم صبر کردند.

رسول اکرم ‏صلي الله عليه وآله در سخن ارزشمندي پايداري و مقاومت و اراده آهنين خود را در راه هدف به نمايش گذاشت و هنگامي که حضرت ابوطالب پيشنهاد مشرکين را مبني بر خودداري آن حضرت از ابلاغ پيام آسماني خويش به وي بيان کرد، به عمويش ابوطالب چنين فرمود: «ياعم! والله لو وضعوا الشمس في‏ يميني والقمر في يساري علي ان اترک هذا الامر حتي يظهره الله او اهلک فيه، ماترکته؛ اي عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از دعوت آسماني خود دست ‏بردارم هرگز نخواهم پذيرفت تا اين که يا خداوند دين مرا پيروز کند و يا اين که جانم را در راه آن از دست‏ بدهم.»

و اين چنين بود که حضرت محمد صلي الله عليه وآله با تحمل مشکلات و صبر و پايداري توانست دين مبين اسلام را به جهانيان اعلام کند. انواع گرفتاريها و ناملايمات، صدمات جسمي و روحي، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبيل: ساحر، مجنون، آشوبگر و ساير موانع راه پيامبر، با دو عامل ايمان به هدف و استقامت و پشتکار در راه رسيدن به آن، قابل تحمل بود.

اميرمؤمنان علي‏عليه السلام در اين مورد مي‏فرمايد: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الي طاعته و قاهر اعداءه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلک اجتماع علي تکذيبه و التماس لاطفاء نوره؛ گواهي مي‏دهم که محمد صلي الله عليه وآله بنده و پيامبر اوست، انسان ها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دين او پيکار نمود و مغلوبشان کرد. هرگز همداستاني دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را (از آن دعوت به حق و کوشش در راه استقرار دين اسلام) باز نداشت و تلاش آنان براي خاموشي نور رسالت نتيجه نداد.»

 

عبوديت

بندگي و خضوع در مقابل حق، فضيلتي ستودني است که قرآن بارها بر اين صفت زيباي محمدي‏ صلي الله عليه و آله اشاره دارد. خداوند متعال پيامبر گرامي‏اش را با وصف بندگي - که تمام اوصاف والاي حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله را تحت الشعاع قرار داده - ياد مي‏کند و رسول گرامي اسلام نيز به عبوديت ‏خود در پيشگاه حق هميشه افتخار مي‏کرد.

به چند نمونه از آياتي که حضرت رسول‏ صلي الله عليه وآله را با صفت والاي عبوديت توصيف مي‏کند اشاره مي‏کنيم:

- «وان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله... ‏»(بقره/ 23)؛ و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کرده‏ايم شک داريد، يک سوره همانند آن را بياوريد.

- «... ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علي عبدنا يوم الفرقان...» (انفال/ 41)؛ اگر به خدا و به آنچه که بر بنده خود در روز جدايي (حق از باطل) نازل کرده‏ايم ايمان آورده‏ايد....

- «تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيرا» (فرقان/1)؛ بزرگوار و پر برکت است آن خداوندي که قرآن را بر بنده (خاص) خود نازل کرد تا بيم دهنده جهانيان باشد.

- «فاوحي الي عبده ما اوحي‏»(النجم/10)؛ (در شب معراج) آنچه را که وحي کردني بود به بنده‏اش وحي نمود.

پيامبر گرامي اسلام ‏صلي الله عليه وآله آنچنان شيفته عبادت و بندگي در بارگاه ربوبي بود که گاهي خود را فراموش مي‏کرد و از خود بي خود مي‏شد، تا اين که آيه نازل شد: «طه! ما انزلنا عليک القرآن لتشقي‏»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نکرديم که اين قدر به زحمت و مشقت‏ بيافتي.

مرحوم فيض کاشاني در ذيل اين آيه مي‏نويسد: پيامبر اکرم‏ صلي الله عليه وآله آنچنان در عبادت الهي حريص بود که از کثرت عبادت پاهاي مبارکش متورم شده بود، تا اين که خداوند متعال اين آيه را فرستاد.

امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد: روزي يکي از همسران آن حضرت به وي گفت: يا رسول‏الله! چرا به خود اينقدر زحمت مي‏دهي، در حالي که يک بنده آمرزيده هستي.

پيامبرصلي الله عليه وآله پاسخ داد: «اولا اکون عبدا شکورا؛

تفسير صافي ج 3 ص 299

آيا بنده شکرگزاري نباشم.»

خداوند متعال در برخي از آيات براي عبادت و بندگي پيامبر گرامي‏اش چنين رهنمود مي‏دهد: «اقم الصلوة لدلوک الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا. و من الليل فتهجد به نافلة لک عسي ان يبعثک ربک مقاما محمودا» (اسراء/78 و79)؛ نماز را از زوال خورشيد (هنگام اذان ظهر) تا نهايت تاريکي شب (نيمه شب) به پاي دار؛ و همچنين قرآن فجر(نماز صبح) را؛ زيرا قرآن فجر مورد شهادت (فرشتگان شب و روز) است. و پاسي از شب را (از خواب برخيز و قرآن و نماز بخوان و) عبادت کن. اين يک عمل نافله براي توست. اميد است که خداوند متعال تو را به اين وسيله به مقامي محمود (و در خور ستايش) برانگيزد.»

 

عدالت‏ خواهي

عدالت ‏خواهي يکي از مهمترين اهداف بعثت پيامبران الهي است. خداوند متعال در سوره حديد مي‏فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط‏...»(حديد/ 25)؛ ما فرستادگان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان کتاب آسماني و ميزان نازل کرديم تا مردم به عدالت قيام کنند.

همچنين خداوند متعال از زبان پيامبر گرامي اسلام در سوره شوري مي‏فرمايد: «... وامرت لاعدل بينکم‏...»(شوري/15)؛ من براي اجراي عدالت در ميان شما مامور شده‏ام.

و در آيات متعددي قرآن از عدالت‏ خواهي پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله که يکي از اهداف بعثت آن حضرت نيز مي‏باشد سخن گفته و مردم را به تبعيت از آن بزرگوار ترغيب و تشويق مي‏کند.

عدالت ‏طلبي در تمام زواياي زندگي انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همکاران و حتي ساير ملل نيز کشيده مي‏شود. قرآن کريم مي‏فرمايد: «واذا قلتم فاعدلوا» (انعام/152)؛ و هنگامي که سخني مي‏گوييد، عدالت را رعايت نماييد. پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله آنچنان به اين مسئله حياتي اهميت مي‏داد که حتي در نگاه کردن به ديگران عدالت را رعايت مي‏نمود. امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد: «کان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسوية؛

بحار ج 16 ص 260 و کافي ج 2 ص 671

رسول خدا صلي الله عليه وآله نگاه خود را در ميان اصحاب به طور مساوي تقسيم مي‏کرد، گاهي به اين و گاهي به آن ديگري به طور مساوي نگاه مي‏کرد.

پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه و آله در يک منشور جهاني، عدالت‏ خواهي و تساوي حقوق انسان ها را در جوامع اعلام کرد و ملاک احترام به حقوق بشر را معين نمود. آن منادي راستين عدالت و آزادي هنگامي که مشاهده کرد يکي از اصحاب عرب وي، سلمان فارسي را به خاطر غير عرب بودن تحقير مي‏کند، در کلمات حکيمانه و معروفي فرمود: «ان الناس من عهد آدم الي يومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربي علي العجمي ولا للاحمر علي الاسود الا بالتقوي؛

مستدرک الوسايل ج 12 ص 89

همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانه‏هاي شانه (مساوي و برابر) هستند. عرب بر عجم و سرخ بر سياه برتري ندارد مگر به تقوي.

پيامبر اسلام در اجراي قانون عادلانه الهي اهتمام خاصي داشت و اگر کسي از آن حضرت تقاضاي غيرقانوني و غيراصولي مي‏کرد، شديدا ناراحت مي‏شد. هنگامي که بعضي از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسيم غنايم جنگي از آن بزرگوار تقاضاي غيرمعقول و خلاف عادت کردند، آن بزرگوار ناراحت‏ شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت. خداوند متعال نيز به اين مناسبت آياتي را بر آن حضرت نازل کرد و خطاب به پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «يا ايها النبي قل لازواجک ان کنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعکن واسرحکن سراحا جميلا»(احزاب/ 28)؛ اي پيامبر! به همسرانت ‏بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را مي‏خواهيد، بياييد (با هديه‏اي) شما را بهره ‏مند سازم و شما را به طرز نيکويي رها سازم.

تفسير صافي ذيل آيه .

و به اين ترتيب پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله حتي به نزديکترين افراد خانواده‏اش نيز اجازه نداد از قانون الهي تخطي کنند و عدالت اجتماعي را در حکومت اسلامي آن حضرت خدشه‏ دار سازند.

 

راستي و امانتداري

امانتداري و صداقت پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه و آله نه تنها ياران و پيروان آن حضرت را شيفته ايشان نموده بود بلکه دشمنان نيز به اين حقيقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را مي‏ستودند. سه سال از بعثت مي‏گذشت که حضرت رسول ‏صلي الله عليه و آله روزي در کنار کوه «صفا» روي سنگ بلندي قرار گرفت و با صداي رسايي قشرهاي مختلف مردم مکه را به سوي خويش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشرکين و ساير مردم فرمود: اي مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم که پشت اين کوه دشمنان موضع گرفته‏اند و قصد جان و مال شما را دارند، آيا مرا تصديق مي‏کنيد؟ همگي گفتند: آري، زيرا ما در طول زندگي از تو دروغي نشنيده‏ايم.

فروع ابديت ج 1 ص 263

حضرت خديجه نيز هنگامي که پيشنهاد ازدواج به آن حضرت مي‏داد و شيفتگي خود را به آن وجود گرامي اعلام مي‏نمود با تأکيد بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنين گفت: «اني قد رغبت فيک لقرابتک وسطتک في قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حديثک؛ [

السيره النبويه ابن هشام ج به خاطر خويشاونديت و بزرگواريت 1 ص 200 و 201

در ميان قوم خودت و امانتداري تو و اخلاق نيک و راستگوئيت، مايلم با تو ازدواج کنم.»

در اين ميان تصريح آيات الهي و تاکيد کلام وحياني قرآن بر صداقت و راستي و امانتداري آن حضرت حلاوتي ديگر دارد. برخي از آياتي که به امانتداري و راستي پيامبر عظيم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از:

1- «قل لا اقول لکم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لکم اني ملک...‏» (انعام/50)؛ بگو: من نمي‏گويم خزائن خدا نزد من است و من (جز آن که خدا به من بياموزد) از غيب آگاه نيستم و به شما نمي‏گويم من فرشته‏ام.»

2- «و ما ينطق عن الهوي. ان هو الا وحي يوحي‏» (النجم/3 و4)؛ و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي‏گويد و آنچه مي‏گويد چيزي جز وحي الهي که (بر او) نازل مي‏شود نيست.

3- «ما کذب الفؤاد ما راي‏»؛

فروع ابديت ج 1 ص 263

قلب (پاک حضرت محمد صلي الله عليه وآله) در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت.

حضرت محمد صلي الله عليه و آله در امانتداري آنچنان شهره بود که حتي دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با اين ‏که نقشه قتلش را طراحي مي‏کردند، همچنان او را با لقب «امين‏» مي‏شناختند و در امانتداري‏اش لحظه‏اي ترديد نکردند و در شب هجرت امانت هايي نزد آن گرامي داشتند. رسول‏الله ‏صلي الله عليه وآله در غار ثور در عين حالي که از ترس مشرکين مکه مخفي شده بود، به امام علي‏عليه السلام سفارش نمود که يا علي! فردا در اجتماعات مردم مکه، صبح و شام با آواي بلند بگو: «من کان له قبل محمد امانة او وديعة فليات فلنؤد اليه امانته

بحار ج 19 ص 62

هر کس نزد محمد امانتي دارد بيايد امانتش را بازستاند.

خداوند متعال در مورد ويژگي هاي انسان هاي وارسته و با ايمان مي‏فرمايد: «والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون‏» (مؤمنون/ 8)؛ و آنان که به امانت ها و عهد و پيمان هاي خود وفا مي‏کنند.

و پيامبر اکرم‏ صلي الله عليه وآله اسوه کامل و نمونه بارز انسان هاي وارسته و داراي تمام کمالات ويژه اخلاقي بود.

صداقت و امانتداري از منظر رسول گرامي اسلام آنچنان مهم بود که به عنوان معيار براي برتري يارانش محسوب مي گرديد. امام صادق‏عليه السلام در اين مورد فرمودند:«ان علياعليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله ‏صلي الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة»؛

کافی کتاب ایمان و کفر

يقيناً علي‏عليه السلام با راستگويي و امانتداري به آن درجه و عظمت در نزد پيامبرصلي الله عليه وآله رسيد.



قاطعيت و شهامت


پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه و آله در مورد اجراي حدود الهي و قاطعيت در برابر قانون شکنان اهتمام خاصي داشت. آن حضرت در عين حالي که به اهل ايمان و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل کفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ايستادگي مي‏نمود. خداوند متعال در اين مورد مي‏فرمايد: «محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم‏»(فتح/ 29)؛«محمد صلي الله عليه وآله فرستاده خداست و کساني که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربان هستند.» داستان زير نشانگر قاطعيت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شکنان است.

گروهي از طايفه بني ضبه به حضور پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه و آله آمده و ضمن شکايت از بيماري خود، از آن بزرگوار استمداد کردند. پيامبر اکرم‏ صلي الله عليه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدينه بمانيد تا با مراقبت مسلمانان بهبودي يافته و به منطقه خود برگرديد. آنان گفتند: يا رسول‏الله! اگر ما را در خارج از شهر مدينه اسکان دهيد برايمان بهتر است. پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه و آله ضمن پذيرش تقاضاي آنان به تني چند از مسلمانان ماموريت داد تا تعدادي از شتران بيت المال را در چراگاههاي اطراف مدينه نگهدارند و از شير آنها افراد بيمار بني ضبه را پذيرايي و پرستاري کنند و از آنان مراقبت نمايند.

اين افراد با حمايت پيامبر صلي الله عليه وآله در مدت کوتاهي سلامتي خود را باز يافتند، اما به جاي قدرداني از آن حضرت و يارانش - از آنجايي که باطني خبيث و دلي مريض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را کشته و به همراه شتران فرار کردند. هنگامي که اين خبر ناگوار به پيامبر گرامي رسيد، علي‏عليه السلام را مامور دستگيري آنان نمود. اميرمؤمنان علي‏عليه السلام اين خطاکاران متجاوز را در نزديکي هاي مرز يمن بازداشت کرده و به حضور پيامبرصلي الله عليه وآله آورد. در اين لحظه پيک وحي نازل شده و احکام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض‏...» (مائده/33)؛ کيفر آنان که با خدا و پيامبرش به جنگ برمي‏خيزند و در روي زمين اقدام به فساد مي‏کنند اين است که اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاي آنها به عکس يکديگر بريده شود و يا از سرزمين (خود) تبعيد گردند.»

حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه وآله از ميان اين چهار حکم، قطع دست و پا را انتخاب کرد و دستور داد دست و پاي آنها را بر خلاف يکديگر (دست راست و پاي چپ يا بالعکس) قطع کنند.

کافي ج 7 ص 245

اصرار بر اجراي قوانين الهي، حياء و ادب، جوانمردي، سرمشق و الگو بودن براي انسان هاي سعادت‏جو و حقيقت طلب، امي بودن، تواضع، گذشت، ساده زيستي، سخاوت و نيکي به ديگران، کرامت نفس و بشير و نذير بودن، از جمله ساير صفات ستوده حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه وآله است که در آيات الهي به آنها اشاره شده است.



 



Copyright 2008 www.esfahan-tebyan.ir , All rights reserved.