دشواري رهبري پيامبر خاتم: رهبري پيامبر گرامي به خاطر جهاني بودن آن از يک طرف، و خاتم و آخرين سفير بودن او از طرف ديگر، با دشواريهاي فراواني همراه بود، اقوامي که هدايت آنها را بر عهده گرفته بود، از نظر فرهنگ و تمدن آگاهي و بينش، اخلاق و انضباط، در يک سطح نبودند، خود اين اختلاف، امواجي از مشکلات را در طريق رهبري او پديد آورده بود خداوند به خاطر پيروزي بر اين سختيها او را با استعدادي بس فراوان که مظهر مجموعهاي از کمالات انساني بود،آفريد و پس از چهل سال تربيت زير نظر بزرگترين فرشته از فرشتگان جهان [1نهج البلاغه خطبه اشباح خطبه 178] ، او را براي رهبري برگزيد. در پرتو انديشههاي حکيمانه، و علاقه به هدف و دلسوزي بر امت، مشکلات را حل کرده و تمدني را پيريزي کند که براي آن تاکنون نظيري ديده نشده است. خدا در قرآن با بياني زيبا به کمالات روحي و علل پيروزي او در معرکه رهبري اشاره مينمايد چه بهتر در اين بحث با صفات برجسته اين شخصيت الهي آشنا شويم:
علاقه و دلسوزي به هدف علاقه به هدف، عامل خودکاري است که مدير يک مجتمع بزرگ و يا کوچک را بر سعي و تلاش، و تفوق بر مشکلات وادار ميسازد، و غبار خستگي را از چهره جان او پاک ميکند و اگر مدير از درون، به کاري که براي آن گمارده شده است، احساس علاقه نکند، چنين مديريتي فاجعهانگيز است. قرآن به علاقه قابل تحسين پيامبر بر هدايت مردم تصريح مينمايد: «فلعلک باخع نفسک علي آثار هم ان لم يومنوا بهذا الحديث اسفا» (کهف /6) «شايد جان خود را به دنبال آنان آنگاه که به رسالت تو ايمان نياورند از دست بدهي!» اين جمله حاکي از نهايت علاقه يک طبيب اجتماعي است که در راه مداواي بيمار خود تا آن حد ميکوشد که در پرتگاه هلاک و نابودي قرار ميگيرد و در آيه ديگر ميفرمايد: «ولا تحزن عليهم ولا تکن في ضيق مما يمکرون» (نمل /70) «برگستاخي کافران غم مخور، از مکرو حيله آنان بر خود فشار مده» باز ميفرمايد: «فلا تذهب نفسک عليهم حسرات ان الله عليم بما يصنعون» (فاطر /80) «جان خود را بر اثر شدت تأسف بر آنها از دست مده، خداوند از آنچه که انجام ميدهند آگاه است». «فلا يحزنک قولهم انا نعلم ما يسرون و ما يعلنون» (يس /76) «سخنان آنان تو را غمگين مسازد، ما از کارهاي پنهاني و آشکار آنان آگاهيم». آيات در اين مورد که حاکي از علاقه عميق و فزون از حد اين رهبري آسماني به هدايت امت خود است بيش از اينها است و ما براي فشرده گويي به همين اندازه اکتفاء ميکنيم. مظهر خلق عظيم خشونت و تند خويي و فقدان روح انعطاف و گذشت، رهبر را با مشکلات زياد و سرانجام با شکست روبرو ميسازد سرانجام مردم که هنوز مزه تربيت و انضباط را نچشيدهاند، از دور او پراکنده شده و صحنه ياري را ترک ميکنند؛ امير مؤمنان در يکي از سخنان کوتاه خود ميفرمايد: «آلة الرياسة سعة الصدور غرر الحکم باب الف : ابزار رهبري، گشادگي روح و روان است». پيامبر به تصريح قرآن از نظر نرمش و انعطاف، آنجا که بايد رهبر از خود گذشت و نرمش نشان دهد در حد اعلاي اين شيوه اخلاقي بود، وحي الهي، يکي از علل پيروزي پيامبر را عطوفت و مهرباني او ميشمرد و ميفرمايد: «فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غليظ القلب لا نفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الامر» (آل عمران /159) «در پرتو رحمت الهي، در برابر تندي آنها، نرم شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراکنده ميشدند، از آنان درگذر، و درباره آنان طلب آمرزش کن و در کارها مشورت بنما». قرآن در يکي از سورههاي مکي، راه نفوذ در مردم و قيام به وظايف رهبري را چنين بيان ميکند: «ولا تستوي الحسنه و لا السيئة ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينک و بينه عداوة کانه وليّ حميم و ما يلقيها الا الذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم»(فصلت /34-35). «هرگز بدي و نيکي يکسان نيست بدي را با نيکي دفع کن تا دشمنان سرسخت، بسان دوستان گرم و صميمي شوند. به اين شيوه اخلاقي افرادي نائل ميشوند که داراي صبر و برد باري بوده و بهره عظيمي (از ايمان و تقوا) داشته باشند. علت تأثير اين شيوه اخلاقي از اين جهت است که افراد بدکار در انتظار انتقام و کيفرند، آنگاه که بر خلاف انتظارشان، بدي را با خوبي پاسخ شنيدند وجدان ملامت گر (نفس لوامه) آنان بيدار شده و از درون آنان را به باد انتقاد و سرزنش ميگيرد، در اين موقع است که جاي عدواتها و کينههارا، کم کم مهر و محبت و صفا و خلوص ميگيرد. طبيعي است رهبر موقع شناس از اين شيوه اخلاقي در موردي استفاده ميکند که هنوز شخصيت انساني آنان به کلي محو نشده و «نفس لوامه» آنان آسيب نديده باشد و گرنه بايد با آنان به صورت ديگر معامله کرد و به تعبير رسول گرامي (ص) «من الناس من لا يقيمهم الا السيف وسايل الشيعه ج 1 کتاب جهاد : برخي از مردم به اندازهاي لجوج و بدسگال هستند که فقط زير ضربات خرد کننده شمشير، آدم ميشوند و دست از کردار زشت خود بر ميدارند». قرآن شيوه رفتار پيامبر (ص) را با گروه کافر به نحو بس شايستهاي توصيف ميکند و آن را با لفظ «عظيم» که در قرآن موضوعات بس محدودي با آن توصيف شده است، توصيف ميکند و ميفرمايد: «و ان لک لاجراً غير ممنون و انک لعلي خُلُق عظيم فستبصر و يبصرون بايّکم المفتون» (قلم /3-6) «تو برخويي بزرگ هستي به زودي ميبيني و ميبينند که کداميک، مجنون است». مراتب عطوفت و مهرباني رسول گرامي (ص) در فتح مکه به روشني تجلي نمود، آنگاه که بر مردم مکه که ساليان درازي او را اذيت کرده ونبردهاي خونيني بر ضد او به راه انداخته بودند، دست يافت - در چنين شرايطي - روبهآنان کرد و گفت: «ماذا تقولون؟ و ماذا تظنون: چه ميگويد و چه درباره من ميانديشيد؟» مردم اسير و بهت زدن ناگهان به ياد جوانمردي وبزرگواري و خلق عظيم و او افتادند و همگي گفتند: «لا نظنّ الا خيراً اخ کريم و ابن اخ کريم: جز نيکي درباره تو نميانديشيم، تو را برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود ميدانيم» در اين لحظه موجي از رحمت سراسر مردم مکه را فرا گرفت رو به همگان کرد و فرمود: «لا تثريب عليکم اليوم يغفرالله لکم و هو ارحم الراحمين. امروز سرزنشي بر شما نيست، خدا همگان را ميبخشد او بخشاينده است» سپس افزود و با اين که رسالت مرا تکذيب کرديد و مرا از خانهام بيرون ساختيد ولي با اين همه، من بند بردگي از گردن شما باز ميکنم و اعلام ميکنم که «اذهبوا و انتم الطلقاء: برويد! همه شما آزاد شده هستيد» . خوي زيبا و عطوفت انسان دوستي پيامبر پيوسته زبانزد جهانيان در طول قرون بوده و سرايندگان اسلامي که به مدح و ثناي او پرداختهاند، غالباً بر اين شيوه اخلاقي او تکيه کردهاند؛ ابو عبدالله شرف الدين بوصيري متوفاي 694 که از مشاهير شعراء و ادباي قرن هفتم است، در مدح حضرت صاحب رسالت قصيده معروفي به نام «قصيده برده» دارد و در آن بر اين شيوه اخلاقي اشاره ميکند و ميگويد: فاق النبيين في خلق و في خلق ولم يدانوه في علم ولا کرم اکرم بخلق نبي وانه خلق بالحسن مشتمل بالبشر متسم «بر تمام پيامبران از نظر آفرينش و خوي برتري يافت و هيچ کدام در دانش و کرم به او نميرسند چه زيبا آفرينشي و چه زيبا اخلاقي است که با زيبايي آميخته و تبسمي بر لب دارد». حقاً که راست و درست گفتهاند: «حسنت جميع خصاله او با خصال بس زيبا آفريده شده است». او با اخلاق زيبا و پسنديده خود تحقق بخش خطاب قرآني است که به او دستور ميدهد: که: «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنين فان عصوک فقل انّي بريء مما تعملون (شعراء/215و216): بالهاي رحمت خود را بر مؤمنان فروآور، و اگر کافران به مخالفت با تو برخاستند، بگو من از کارهاي شما بيزارم». صبر و بردباري خدا در آغاز بعثت او را از مسؤوليت سنگيني که بر عهده گرفته است آگاه ساخت و فرمود: «انا سنلقي عليک قولا ثقيلاً (مزمل /5): ما گفتار سنگيني را بر تو وحي ميکنيم» اين قول سنگين، رسالت جهاني او است که اداء آن بر او و عمل به آن نيز بر رهروانش سنگين ميباشد. انجام چنين رسالت خطيري بدون يک روح مقاوم و صبور و شکيبا و بردبار، امکانپذير نيست از اين جهت در آيات متعددي او را به صبر و شکيبائي دعوت مينمايد که برخي را يادآور ميشويم: در آغاز نزول وحي، و در سوره مدثر او را چنين مورد خطاب قرار ميدهد: «و لربک فاصبر (مدثر /7): براي خدا در طريق ابلاغ رسالت بردبار باش» بار ديگر، صبر واستقامت پيامبر مصمم را يادآور ميشود و ميگويد: «فاصبر کما صبر اولو العزم من الرسل ولا تستعجل لهم» (احقاف /35) «بسان پيامبران اولوالعزم صبر بنما و درباره آنان، عجله مکن». نيايش نيمه شب روح خضوع و حالت نيايش در انسان، رمز شعور و نشانه آگاهي او از وجود قدرت بزرگ و علم بي پايان در صفحه هستي، و تعلق ذاتش به آن مقام بزرگ است احساس وابستگي به وجود برتر، انسانها را به ابراز خشوع وإميدارد و سرانجام خشوع در قالب «عبادت» تجلي ميکند ولي نيايشگران گروه واحدي نيستند که آنها را گروهاي مختلفي تشکيل ميدهد. گروهي براي رفع نياز و جلب سود و يا بيم از عذاب، به اين احساس «لبيک» ميگويند، در حالي که گروه ديگري که از معرفت بيشتري برخوردارند، به خاطر درک کمال مطلق و «مهري» که به خدا ميورزند، به پرستش او ميپردازند، البته اختلاف در انگيزهها تأثيري روي اصل قداست عمل نميگذارد، بلکه همگان در پرتو اصل «ولکلّ درجات مما عملوا و ما ربک بغافل عما يعملون» در پيشگاه خدا مأجور و مثاب و داراي پاداش بزرگ ميباشند. در حديثي امام صادق (ع) نيايشگران را به سه گروه تقسيم ميکند و در اين مورد سخن بس جالبي دارند که اينک يادآور ميشويم: «قوم عبدوا الله خوفا فتلک عبادة العبيد، و قوم عبدوا اللّه تبارک و تعالي طلب الثواب فتلک عبادة الاُجراء، و قوم عبدوا اللّه حبا له فتلک عبادة الأحرار و هي افضل العبادة» [اصول کافي ج 3 ص 131 . «گروهي بسان بردگان از ترس به نيايش ميپردازند و گروهي ديگر مانند مزد گيران به انگيزه پاداش، او را عبادت ميکنند در حالي که گروه سوم، روي مهري که به او ميورزند به نيايش بر ميخيزند، و نيايش اين گروه بهترين پرستشها است». کلمه «حُبّاً له» رمز شعور عميق و آگاهي ژرف از عظمت مربوب و کمال گسترده است و از اين جهت، در انسان، عشق و علاقه عظيمي به کانون کمال ميآفريند و در نتيجه از روي اخلاص و مهر، بدون چشمداشت پاداش، يا بيم از کيفر به عبادت بر ميخيزد، و در خضوع و خشوع خود، لذت ميبرد، لذتي که ديگر «لذتها» را به دست فراموشي ميسپارد. قرآن و نيايش پيامبر
- عبادتهاي نيمه شب اولياي الهي که همراه با اشک شوق و سوز دل است، معلول شناخت عظيمي است که از خدا دارند، نتيجه شوق و عشق به کمال است که در دل خود احساس مينمايند و سرانجام عبادت با لذت شهود معبود، در کامشان شيرين شده و خواب لذيذ و بالش ناز، و فراش گرم به دست فراموشي سپرده ميشود و ساعاتي به راز و نيازبا او ميپردازند تا آنجا که رسول گرامي برخي از اوقات گاهي دو سوم شب را، به عبادت برگزار ميکرد بنابراين چه بهتر با نيايش او آشنا شويم: 1- خدا در سوره أسراء به پيامبر دستور «تهجّد» ميدهد که همان عبادت در نيمه شب است چنانکه ميفرمايد:«و من الليل فتهجد به نافلة لک عسي ان يبعثک ربک مقاماً محموداً» (اسراء /79) «برخي از شب را برخيز! با قرآن و يا نماز به عبادت بپرداز، و اين يک برنامه اضافي است، شايد خدا تو را به مقام شايستهاي برگزيند». 2- خداوند در سوره مزمل به بيان کم و کيف عبادت در دل شب ميپردازد، وقت آن را شب، و مقدار آن را، بين دو سوم الي يک سوم شب اعلام ميدارد و فلسفه قيام و تهجد در شب را امري ميداند که در پيشبرد اهداف او کاملاً مؤثر است. ما در اينجا اين بخش از آيات را يک جا ميآوريم تا روابط منطقي آيات کاملاً روشن گردد: «يا ايّها المزّمل قم الليل الا قليلاً، نصفه او انقص منه قليلاً، اوزد عليه و رتل القران ترتيلاً، انا سنلقي عليک قولا ثقيلاً، ان ناشئة الليل هي اشدّ وطاً و اقوم قيلاً ان لک في النهار سبحا طويلاً و اذکراسم ربک و تبتّل اليه تبتيلاً» (مزمل /1-8) «اي جامه به خود پيچيده، شب را جز اندکي بپاخيز، نيمي از شب يا اندکي از آن کم کن يا بر آن بيفزا، قرآن را با ترتيل (با تأني و آرام) بخوان، به همين زودي گفتار گران بر تو القاء ميکنيم ساعات و اوقات شب، مايه تأثير عميق و استواري گفتار است. براي تو در روز، رفت و آمد طولاني است. نام پروردگار خود را به يادآر و به او توجه نما». بياييد در مضامين اين آيات کمي دقت کنيم! خدا در آغاز رسالت پيامبر و آغاز نزول وحي - که شأن نزول آيات حاکي از آن است - به پبامبرش دستور«عبادت در دل شب» را ميدهد، و او را از نظر کميت، ميان دو سوم و يا نصف و يا يک سوم شب، مخير ميسازد، تا برحسب شرائط و امکانات به يکي از سه صورت، به نيايش خدا بپردازد و اين قسمت با جملههاي «قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه» بيان شده است. قيام در دل شب، نبايد با نماز گزاردن پايان پذيرد، بلکه بايد با تلاوت قرآن، آن هم به صورت «ترتيل» که در آن به الفاظ و معاني کاملاً توجه ميشود، همراه گردد، اگر بنده حق با گزاردن نماز با خدا سخن ميگويد و ارتباط برقرار ميکند، خدا هم از طريق قرآن که سخن او است با بنده خود سخن ميگويد و در نتيجه ارتباط برقرار ميگردد و اين مطلب با جمله «ورتّل القران ترتيلاً» بيان شده است. در آيه بعد به راز اين تکليف (عبادت نيمه شب) اشاره شده است و آن اين که به همين زودي، باري گران و مسؤوليتي خطير که تحمل و ابلاغ رسالت است بر تو القاء خواهد شد و براي انجام آن لازم است به خود سازي بپردازي و ارتباط مستمر با مبدأ قدرت برقرار کني چنانکه ميفرمايد: «انّا سنلقي عليک قولا ثقيلاً». آيه بعد، علت گزينش شب را براي تهجد بيان ميکند و آن اين که مقدار تأثير عبادت به آرامش محيط و فراغت قلب بستگي دارد، از اين جهت، عبادت نيمه شب، از نظر تأثير، عميقتر، و از نظر گفتار، استوارتر است و در اين شرائط، گفتار از دل بر ميخيزد و با آن تطبيق ميکند در حالي که روز فارغ از غوغا و سعي و تلاش و رفت و آمد نيست و با اين گرفتاري نه وقت کافي هست و نه فراغت قلب، چنانکه ميفرمايد: «انّ ناشة الليل هي اشدّ وطاً و اقوم قيلاً انّ لک في النهار سبحا طويلاً». انسان کامل به حکم اين که يک موجود امکاني و از نظر قوا و نشاط روحي محدود است به هنگام انجام وظيفه، خصوصاً به وقت مقابله با جاهلان و افراد نادان، با يک نوع کم نشاطي و افسردگي روبرو ميگردد که اگر افزايش يابد مايه دلسردي در انجام وظيفه ميشود، براي زدودن هر نوع زنگار دل، عبادت بهترين وسيله ارتباط با کانون قدرت و مرکز کمال است که به روح و روان، نيرو و نشاط بيشتري ميبخشد. 3- در سوره مزمل آياتي است که حاکي از قيام پيامبر با گروهي از مؤمنان براي عبادت در شب ميباشد، چنانکه ميفرمايد: «ان ربّک يعلم انک تقوم ادني من ثلُثَي اللّيل و نصفه و ثلثه و طائفة من الّذين معک» (مزمل /20) «خداي تو ميداند که تو با جمعي از افرادي که با تو هستند نزديک به دو سوم و يا نصف و يک سوم شب را به عبادت ميگذارني». در حالي که خدا عبادت در شب را براي رسول گرامي «نافله» ميداند ولي با اين حال، حضرتش به اندازهاي به آن امر قيام کرد که قدمهاي او ورم کرد و آيه ذيل در اين مورد نازل گرديد: «طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي الاّ تذکرة لمن يخشي» (طه /2-3) «قرآن را بر تو نازل نکرديم که خود را به زحمت بيفکني بلکه مايه يادآوري است براي کساني که از مخالفت خدا بترسند». علم و آگاهي گسترده پيامبر گرامي داناترين و آگاهترين انساني است که گام بر پهنه گيتي نهاده است و قرآن علم و آگاهي او را چنين توصيف ميفرمايد: «و انزل الله عليک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله عليک عظيماً» (نساء /113) «کتاب و حکمت را بر تو فرو فرستاد و آنچه را که نميدانستي به تو آموخت، و کرم خدا درباره تو بزرگ است». دقت در جملههاي سه گانه اين آيه، ما را به وسعت علم او هدايت ميکند: 1- «و انزل الله عليک الکتاب و الحکمة: خداوند کتاب و حکمت را بر تو فرو فرستاد»، مقصود از کتاب، قرآن و منظور از حکمت، دانشهاي استوار است که در هر دوره زندگي، سعادت آفرين ميباشد و نمونههايي از آن در گفتار لقمان حکيم آمده است ولي هرگز منحصر به آن نوع دستورها نيست، بلکه از آن گستردهتر است. 2- «و علمک ما لم تکن تعلم: آنچه را که نميدانستي، به تو آموخت»، علم و آگاهياي که در اين جمله آمده است، به حکم قانون «تغاير معطوف و معطوف عليه» غير از کتاب و حکمت است که در جمله پيش وارد شده است و در پايه عظمت آن همين بس که در جمله سوم آن را چنين توصيف مينمايد: 3- «و کان فضل الله عليک عظيماً: کرم و لطف خدا که علم و آگاهي تو يکي از شاخههاي آن است، بزرگ است»، هيچ کرامتي بالاتر از علم و دانايي نيست و توصيف کرم به عظمت، به گونهاي مشعر و گواه بر عظمت علم اوست. علمي که خدا او را عظيم توصيف ميکند، تکليف آن روشن است. آدم نخستين، پيامبر الهي است که به حکم آيه: «و علّم ادم الاسماء کلّها» (بقره /31) از اسرار هستي آگاه گشت، علمي را فرا گرفت که فرشتگانرا از آن بهرهاي نبود و بدين جهت بر آنها برتري جست و مسجود آنان قرار گرفت و خاتم پيامبران به اتفاق روايات و امت اسلامي برترين، پيامبران و سرآمد آنها به شمار ميرود از اين جهت بايد از نظر کمالات نفساني و ملاکات فضيلت و برتري، بالاتر از همه و از آدم ابوالبشر باشد. «بريد» که يکي از شاگردان امام باقر و امام صادق (ع) است نقل ميکند که يکي از اين دو بزرگوار، بر وسعت علم و آگاهي پيامبر با آيه زير استدلال فرمود: «و ما يعلم تاويله الا اللّه و الراسخون في العلم (آل عمران /7): تأويل متشابه يا قرآن را جز خدا و راسخان در علم نميدانند». امام چنين فرمود: «و رسول الله افضل الراسخين في العلم قد علمه الله عزوجل جميع ما انزل عليه من التنزيل و التأويل و ما کان الله ليننزل عليه شيئا لم يعلمه تأويله» بحار ج 17 ص 130 . «پيامبر خدا برجستهترين راسخنان در علم است، خدا تنزيل و تأويل قرآن را به او آموخت و در شأن خدا نيست که چيزي را بر او فرو بفرستد و او را از حقيقت آن آگاه نسازد». علم امير مؤمنان (ع) و ديگر امامان معصوم پرتوي از علم نبوي است و مجموع احاديث صحيح و استواري که در اختيار داريم، همگي به او منتهي ميگردد و مطالعه اين بخش، گواه روشني بر علم عظيم پيامبر خاتم است. مايه مصونيت مردم از عذاب اعمال زشت انسان واکنشي در اين جهان و پي آمدي در سراي ديگر دارد، يکي از آثار گناه در جامعه نزول عذاب است که در آيات قرآن و احاديث بر آن تصريح شده است و کافي است که در اين مورد آيات مربوط به نابودي اقوام سرکش را مطالعه نماييم. ولي يکي از آثار وجود پيامبر اين است که تا او در ميان مردم است خدا آنان را با نزول عذاب مجازات نميکند و به اين ويژگي در آيه زير تصريح شده است: «و ما کان اللّه ليعذّبهم و انت فيهم و ما کان الله معذّبَهم و هم يستغفرون» (انفال /33) «هرگز خدا آنان را مجازات نميکند تا تو در ميان آنان هستي همچنانکه عذاب نميفرستد تا طلب آمرزش مينمايند». نخستين کسي که چنين ويژگي را از قرآن استخراج نمود، امير مؤمنان علي (ع) است وي در يکي از کلمات قصار خود ميفرمايد: «کان في الارض امانان من عذاب الله و قد رفع احد هما فد ونکم الاخر فتمسکوابه، «اما الامان الذي رفع فهو رسول الله (ص) و اما الامان الباقي فالاستغفار قال الله تعالي: و ما کان الله ليعذبهم و انت فيهم...» [نهج البلاغه حکمت ش 85 «در روي زمين دو وسيله امنيت مؤثر وجود دارد: يکي برداشته شد، به ديگري چنگ بزنيد، آنچه برداشته شد، پيامبر خدا است،و آنچه باقي است طلب آمرزش است خدا ميفرمايد: شأن خدا نيست که آنان را مجازات کند تإ؛ّّّ تو در ميان آنان هستي...» شفيع روز جزا همگي با واژه شفاعت آشنايي کامل داريم، هنگامي که سخن از جرم و گناه، و محکوميت يک فرد به ميان ميآيد، و شخصي پا به ميان ميگذارد تا درباره فردي فعاليت و وساطت کند تا او را از مرگ و اعدام يا زندان و توقيف نجات بخشد، ميگوييم: فلاني در حق او «شفاعت» کرد. لفظ شفاعت از ماده شفع به معني جفت، در مقابل «وتر» به معني طاق، گرفته شده است، علت اين که به وساطت شخص براي نجات گنهکار شفاعت گفته ميشود، اين است که مقام و موقعيت شفاعت کننده، و نيروي ثأثير او، با عوامل نجاتي که در وجود شفاعت شونده هست (هر چند کم و اندک باشد) ضميمه (و جفت ميشوند) و هر دو به کمک هم، موجب خلاصي شخص گنهکار ميگردند. معناي شفاعت اولياي خدا براي گنهکاران در ظاهر اين است که عزيزان الهي، روي قرب و موقعيتي که در پيشگاه خداوند دارند، ميتوانند براي مجرمها و گنهکاران وساطت کنند، و از خداوند بزرگ بخواهند که از تفصير و گناه آنان درگذرد، البته شفاعت کردن و پذيرفته شدن شفاعت آنان در گرو يک رشته شرائطي است که برخي مربوط به شخص گنهکار، و برخي مربوط به مورد شفاعت (گناه) ميباشد. به عبارت ديگر، شفاعت همان کمک کردن اولياي خدا است با اذن خدا، به افرادي که در عين گنهکار بودن پيوند ايماني خود را با خدا، و پيوند معنوي خويش را با اولياي خدا قطع نکردهاند. و به يک معنا، شفاعت اين است که يک موجود مادون - که استعداد جهش و پيشرفت دارد - از موجود بالا، به صورت يک امر قانوني استمداد و مدد طلبد، البته مدد خواه از نظر کمال روحي، بايد به حدي سقوط نکند که نيروي جهش و تکامل را از دست بدهد، و امکان تبديل او به يک انسان پاک ازميان برود. عقيده به شفاعت به اندازهاي در ميان مسلمانان رسوخ دارد که هرکجا برويم و از هر که بپرسيم اين اعتقاد را از عقايد اسلامي خويش ميشمارد، و در اصالت آن از نظر اسلام هيچ گونه ترديدي نشان نميدهد. همه ميبينيم که در مواقع راز و نياز مسلمانها با خدا، و نيز در کنار قبر پيشوايان بزرگ اسلام، دلها و انديشههاي افراد گنهکار، بسوي شفيعان درگاه الهي کشيده ميشود و از آنان ميخواهند که از پيشگاه خداي بزرگ بخواهند تا مورد عفو و رحمت الهي قرار گيرند. يک چنين عقيده راسخ و پا برجايي، نميتواند ساختگي و غير اصيل باشد، قطعاً توجه جامعه اسلامي به سوي اين عقيده معلول ورود آن در قرآن مجيد و احاديث اسلامي است، زيرا معني ندارد يک جمعيت يک ميليارد نفري و بخصوص دانشمندان آنها به دنبال عقيدهاي بروند که هرگز در کتاب آسماني و مدارک ديني آنها وارد نشده باشد. البته بايد اعتراف کرد که اين مسأله اصيل اسلامي بسان برخي ديگر ازمعارف بلند آن، با برخي از پيرايههاي غلط همراه شده است و از همين رو، بر دانشمندان است که مردم را در اين زمينه روشن سازند و مطالب اصيل اسلامي را از غير آن جدا نمايند. مسأله شفاعت و کمک کردن موجود عالي به فرد پائين، غير از مسأله پارتي بازي و وسيله تراشي ظالمانه دستگاههاي بشري است، حالا اگر يک فرد نا اهل يا گروه غير وارد، اين اصل اسلامي را از محور صحيح آن منحرف کرده، و چهره آن را کريه ساختهاند، مربوط به انديشه صحيح اسلامي نيست. البته برخي شايد چنين تصور کنند: روز رستاخيز شافعان راستين الهي، يزيدها و حجاجها و چنگيزها را زير بال و پر شفاعت خود قرار خواهند داد، و همه آنان از حوزه معنويت و نورانيت شافعان بهرهمند گرديده، و در کانون وجود آنان جهشي به سوي پاکي پيدا خواهد شد. ولي آنان در اين انديشه سخت در اشتباهند، زيرا شفاعت شافعان واقعي از آن کساني است که روح و روان آنان دارايي نيروي جهش به سوي کمال و پاکي باشد، ولي کساني که در سراسر وجود آنان نقطه قوت و کمالي پيدا نميشود، هرگز نورانيت شافعان، وجود تاريک آنان را روشن نخواهد کرد. بايد درباره شفاعت چنين بينديشيم: مردي را فرض کنيم که پاسي از عمر خود را در فساد و ناپاکي گذرانده است ولي بر اثر برخورد با صالحان و پاکان، جرقهاي در دل او روشن ميگردد، و انقلابي در او پديد ميآيد، و او را انسان ديگري ميسازد. مشابه اين جريان را درباره انسانهاي اخروي بينديشيم، انسانهايي که در روح و روان آنان آلودگي وجود داردولي در عين حال نيروي جهش به سوي کمال ازروان آنان به کلي رخت بر نبسته است، در اين موقع بر اثر برخورد با شخصيتهاي سازنده الهي و قرار گرفتن در حوزه نورانيت انسانهاي نوراني، يک نوع دگرگوني در وجود آنان رخ ميدهد و جرقه انقلاب و جهش به سوي کمال در روح و روان آنان روشن ميگردد. اين، تصوير نارسا و کمرنگي از حقيقت شفاعت اخروي است که به وسيله شافعان راستين به اذن الهي انجام خواهد گرفت و تا خود به آن گام ننهيم، به حقيقت آن واقف نخواهيم شد. بايد درباره شفاعت همانطور بينديشيم که درباره توبه و ندامت ميانديشيم، جاي شک نيست که توبه و ندامت از اعمال گذشته با شرايطي که گفته شده است انسان را شستشو داده و جرقه انقلاب را در کانون وجود انسان روشن ميسازد، و هرگز کسي نگفته است که تشريع توبه مايه جرأت تبهکاران ميگردد. همچنين نبايد موضوع اعتقاد به شفاعت را مايه جرات و وسيله گسترش گناه بينديشيم، بلکه بايد آن را روزنه اميدي به سوي بازگشت به طهارت و پاکي تلقي کنيم. سازندگي و آثار تربيتي اعتقاد به شفاعت: از آنجا که در اين گفتار، حقيقت شفاعت را به طور فشرده بيان کرديم، شايسته است که پيرامون آثار تربيتي و خصوصيات اين ايده مذهبي بحث کنيم: امروز از ديد بسياري از خوانندگان، اهميت و لزوم بحث پيرامون يک ايده مذهبي، در گروه آثار تربيتي و سازندگي آن است - لذا - اگر يک ايده مذهبي در اين مسير قرار نگيرد، آن را از مسائل درجه دو مذهبي ميشمارند و احيانا خود را موظف به غور و بحث در آن نميدانيم. روي اين لحاظ براي نشان دادن اهميت بحث و اين که ايده «شفاعت» حتي روي مقياسي که آنان براي درجه بندي مسائل مذهبي ترتيب دادهاند، از مسائل درجه يک ميباشد، بحث پيرامون آثار تربيتي و اصلاحي آن را بر ديگر بحثها مقدم داشته ابتدا در اين مورد به بحث و گفتگو ميپردازيم: شفاعت مايه اميدواري است: اعتقاد به شفاعت پديد آورنده اميد در دل گنهکاران، و مايه بازگشت آنان در نيمه زندگي، به سوي خدا است، و اگر حقيقت شفاعت درست مورد بررسي قرار گيرد، خواهيم ديد که اعتقاد به شفاعت اولياي خدا، نه تنها مايه جرات و موجب سرسختي با خدا نميباشد، بلکه سبب ميشود که گروهي به اميد اين که راه بازگشت به سوي خدا به روي آنان باز است، و ميتوانند به وسيله اولياي خدا، آمرزش الهي را نسبت به گذشته جلب کنند، از عصيان و سرکشي و سرسختي دست برداشته و به سوي حق باز گردند. نه تنها شفاعت در زندگي انسانها اين نقش را بر عهده دارد، بلکه پذيرش توبه، و در سطح وسيعتر، موضوع «انتظار فرج» و اميد به بهبود وضع آينده اجتماع، از عوامل سازندهاي است که براي دگرگون ساختن اوضاع و نابسامانيهاي بشر به انسان نيرو بخشيده و او را از محيط تيره و تار يأس و نوميدي، به فضاي روشن رجاء و اميدواري وارد ميکند. اعتقاد به شفاعت اولياء خدا (البته با شرايط خاصي) درباره گنهکاران سبب ميشود که فرد گنهکار معتقد گردد که وي از اين به بعد ميتواند سرنوشت خود را دگرگون سازد و اعمال ديرينه وي طوري نيست که براي او يک سرنوشت شوم قطعي و غير قابل تغيير ساخته باشد، بلکه او از همين حالا به کمک اولياي خدا و تصميم راسخ خود بر اطاعت و فرمانبرداري از خدا، ميتواند سرنوشت خود را عوض کند،و درهاي سعادت را به روي خود بازکند؛ ولي بر عکس، يأس و نوميدي و اين که ديگر کاري از او و ديگران ساخته نيست، چراغ اميد را در شبستان عمر انسان،خاموش ميسازد. جواني که در طول زندگي گناهان و لغزشهائي داشته است هرگاه معتقد گردد که کارهاي زشت پيشين او، آنچنان کاخ سعادت وي را ويران کرده که ديگر قابل ترميم نيست،و براي او يک سرنوشت قطعي پديد آورده که به هيچ وسيلهاي نميتوان آن را دگرگون ساخت، و آمرزش خدا را به خويش جلب نمود،و حتي توبه و پشيماني،و شفاعت و کمک خواهي از اولياي حق نميتوانند سرنوشت او را دگرگون سازند، چنين اعتقادي نه تنها از حجم گناه او نميکاهد، بلکه سبب ميشود که پرونده زندگي وي روز به روز سياهتر، و بار گناه او سنگينتر شود. زيرا او با خود چنين فکر ميکند: اکنون که راه باز گشت به روي من باز نيست، و از اين به بعد هر نوع قدم نيکي در راه اطاعت خدا بر دارم، سودي به حال من نخواهد داشت، ديگر جهتي ندارد که من در نيمه عمر رنج اطاعت را بر خود هموار سازم و از گناهان لذت بخش دست بردارم. ولي بر عکس اگر روزنه اميد را به روي خود باز ببيند و بداند که از همين حالا ميتواند وضع خود را در آينده دگرگون سازد، در اين صورت کوشش ميکند که گذشته را جبران کند و به وضع خود در آينده بهبود بخشد. از اين گذشته همانطور که ميدانيم: شفاعت اولياي خدا منوط به اذن پروردگار جهان است و تا اجازه خدا نباشد، هيچ کس نميتواند شفاعت نمايد، ناگفته پيدا است که اذن خدا بي جهت و بي حکمت نخواهد بود، در اين صورت بايد گفت اذن خدا شامل حال کساني ميشود که براي عفو و اغماض، شايستگي دارند و اگر در طول زندگي لغزش و گناهي داشتهاند، به مرحله پرده دري و طغيان نرسيده است، و اگر رابطه خود را در بعضي از جهات ضعيف کردهاند، ولي به کلي آن را قطع نکردهاند. چنين افرادي که پيوندهاي گوناگون خود را با حق و حقيت نگسستهاند، مشمول و شايسته شفاعت ميشوند. نويد شفاعت با اين شرايط، خود هشداري است به گنهکاران که به هوش باشند و هر چه زودتر از ادامه گناه باز گردند، و همه پيوندهاي خود را پاره نکنند، و پردهها را ندرند، و از شعاع شفاعت دور نگردند که در غير اين صورت راه نجاتي براي آنان نخواهد بود. همين احساس و توجه، دربازگشت افراد گنهکار به راه حق و تجديد نظر در برنامههاي غلط، موثر ميگردد، و در حقيقت روزنه اميدي براي پاک ساختن برنامه زندگي از نقاط تاريک محسوب ميشود. تجربه نشان داده است که اگر روزنه اميدي به روي افراد مجرم گشوده شود و احساس نمايند که اگر در برنامه غلط و نارواي خود تجديد نظر کنند، راه نجاتي براي آنها هست، بسياري از آنها بيراهه، به راه باز ميگردند. در قوانين جزائي و کيفري ملتها، قانوني بنام «عفو زندانيان و مجرمان بزرگ و محکومان به حبسابد» وجود دارد، نکته آن اين است که روزنه اميدي براي اين افراد باز شود، و در برنامه زندگي خود تجديد نظر نمايند، و اگر اين روزنه نبود، علت نداشت که در همان محيط، آرام بنشينند و دست به جنايت نزنند زيرا بالاتر از سياهي (زندان ابد) رنگي نيست. شفاعت درباره افراد لايق و شايسته، جز روزنه اميد براي امکان تجديد حيات ديني و اخلاقي چيزي نيست، و مخصوص کساني است که روابط خود را با خدا و اولياي دين حفظ کردهاند، ولي کسي که داراي اعمال نيک نبوده و از ايمان به خدا بهره نداشته باشد و عمري در گناه و فساد به سر برده است، هرگز مشمول شفاعت نخواهد بود. فرق اين دو طايفه را ميتوان با مثالي مجسم ساخت: فرض کنيد سربازاني مامورگشودن دژي بر فراز کوهي ميباشند، و گشودن آن دژ، در حفظ کشور آنان از تجاوز خارجي فوق العاده مؤثر است، فرمانده ماهر و ورزيده، وسايل لازم پيشروي وگشودن دژ را در اختيار آنان ميگذارد، و فرمان بالا رفتن را صادر مينمايد. آن گروه از سربازان بي انضباط و ترسو که گوش به فرمان فرمانده نداده، و در پائين کوه ميمانند، هيچگاه مشمول حمايت او نميگردند، اما آن گروه که فداکارند و به سرعت از کوه بالا ميروند، اگر چه در بعضي از گذرگاهها بلغزند، و يا سعود و بالا رفتن در بعضي از نقاط حساس کوه براي آنها مشکل باشد، فرمانده دلسوز، مراقب حال آنها بوده و در نقاط حساس به آنها کمک کرده و از لغزشگاه عبورشان ميدهد. اين نوع مراقبت و کمک، يک نوع شفاعت از آن افرادي است که در مسير هدف گام بر ميدارند، و هيچ اشکالي ندارد که فرمانده دلسوز پيش از صعود به کوه اين مطلب را اعلام کند و بگويد اگر شما در نقاط حساسي از سعود باز بمانيد، از کمکهاي بيدريغ من محروم نخواهيد ماند، و من با تمام قوا کوشش ميکنم که شما را در اين هدف کمک کنم. يک چنين اعلام قبلي، افراد را براي کار دلگرم کرده و نور اميد را در دل آنان پديد ميآورد و بر قدرت و پايداري آنان ميافزايد، و در حقيقت يک نوع تربيت و وسيله تکامل است. در اينجا بايد بگوييم که: اعتقاد به شفاعت درصورتي ميتواند مؤثر و سازنده باشد که دور از هر نوع عوام فريبي تفسير شود و حساب شفاعتي که قرآن و حديث و يا عقل و خرد ما را به سوي آن دعوت ميکند، از شفاعتي که در اذهان برخي از دور افتادگان از تعاليم اسلام وجود دارد، جدا گردد، زيرا گاهي تفسيرهاي غلط براي شفاعت ازطرف افراد ناروا، مردم را از درک حقيقت شفاعت باز ميدارد و ما را به ياد شعر شاعري (حاجب) نام مياندازد که فکر ميکرد در روز رستاخيز دست علي درباره شفاعت گنهکاران آنچنان باز است که علاقهمندان وي به اطمينان شفاعتش هر چه بخواهند ميتوانند گناه کنند، ازاين جهت به افتخار امام قصيدهاي سرود که نخستين بيت آن اين است: حاجب اگر معامله حشر با علي است من ضامنم تو هر چه بخواهي گناه کن ولي همين شاعر، طبق گفته خويش - در عالم رؤيا امام را به خواب ديد و خشم حضرت را از سرودن چنين شعر خرافي حس کرد و امام خواستار آن شد که قسمت دوم از شعر خود را عوض کند و چنين بگويد: حاجب اگر معامله حشر با علي است شرم از رخ علي کن و کمتر گناه کن خواه اين جريان، حقيقت داشته باشد و يا افسانه و پنداري بيش نباشد، حقيقت همين است که در اين داستان آمده است. جوانان عزيز و علاقهمندان به مکتب پيامبر، بايد معارف ديني خود را از دانشمندان محقق و کتابهاي اصيل اسلامي بگيرند تا شفاعت حقيقي را از شفاعت تحريف يافته به خوبي باز شناسند و به گفته هر درويش معرکه گير، يا داستانسراي حرفهاي، و يا نوشتههاي مبتذل که به خامه افراد فاقد صلاحيت نوشته ميشود، اعتماد نکنند. شفاعت پيامبر اسلام: اين بحث اجمالي، پيرامون واقعيت شفاعت، و آثار سازنده آن ميتواند پاسخگوي بسياري از پرسشها باشد، ولي بحث گسترده آن، نياز به طرح بحثهاي ديگري دارد که فعلاً مجال بازگوئي آنها نيست افرادي که بخواهند با ديگر بحثهاي مربوط به شفاعت آشنا شوند، به کتاب «شفاعت در قلمرو عقل و قرآن و حديث» مراجعه بفرمايند. . آنچه که فعلاً موضوع اين نوشته ايجاد ميکند، بيان دلائل قرآني «شفيع بودن پيامبر در روزرستاخيز» است و در اين مورد به دو آيه بسنده ميکنيم: 1- «و من الليل فتهجدبه نافلة لک عسي ان يبعثک ربک مقاماً محموداً (اسراء /79): براي نماز نافله در برخي از شب برخيز تا خدا تو را براي مقام بس پسنديدهاي برانگيزد». اکنون بايد ديد مقصود از مقام محمود چيست؟ مقامي که هر کس پيامبر را بر آن مقام ببيند، به تحسين او ميپردازد؟ طبرسي ميگويد: مفسران اسلامي اتفاق نظر دارند که مقصود از آن، همان مقام شفاعت است و ميگويند: پيامبر در روز رستاخيز لواء الحمد (پرچم سپاس و ستايش) را به دست ميگيرد و همه پيامبران زير آن لواء گرد ميآيند و او نخستين کسي که شفاعت ميکند و شفاعت او پذيرفته ميشود مجمع البيان ج 3 ص 35 . زمخشري مينويسد: چه مقامي بالاتر از مقام شفاعت که مايه ستايش تمام اهل محشر ميگردد کشاف ج 3 ص 435 روايات اسلامي در اين مورد اتفاق نظر دارند که مقصود از آن همان مقام شفاعت است. سيوطي در کتاب الدر المنثور و سيد هاشم بحراني در تفسير برهان احاديثي را که «مقام محمود» را به شفاعت تفسير ميکنند آوردهاند. الدر المنثور ج 4 ص 197 2- «وللاخرة خيرلک من الاولي ولسوف يعطيک ربک فترضي (الضحي /5-6): سراي ديگر براي تو از اين جهان بهتر است، خدا به زودي آن قدر به تو ميبخشد که راضي شوي!» از اين که آيه نخست پيرامون روز رستاخيز سخن ميگويد، طبعاً زمان و کمال اين «عطاي رضايت آفرين» در همان زمان خواهد بود. از آنجا که پيامبر رحمة للعالمين است، نميتواند در چنين روزي از فکر امت بيرون آيد، و آنچه که ميتواند رضايت او را تحصيل کند نجات گروههائي از امت است که پيوند ايماني خود را با خدا، و ارتباط وحي خود را با پيامبر نبريده باشند، و اين کار در پرتو شفاعت انجام ميگيرد. روايات اسلامي نيز آيه را به شفاعت پيامبر تفسير کرده است و از ابن عباس نقل ميکنند که او گفته است «رضاه ان تدخل امته الجنة: رضايت او در اين است که امت خود را وارد بهشت سازد». رئوف و مهربان يکي ديگر از ويژگيهاي پيامبر، علاقه و رأفت و مهرباني او به جامعه با ايمان است قرآن در اين باره ميفرمايد: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤف رحيم» (توبه /128). «پيامبري از خود شما به سويتان آمد، که مشقت و رنجهاي شما بر او سخت و گران است، بر ايمان آوردن شما، حريص و علاقمند، به مؤمنان رؤوف و مهربان است». «فان تولوا فقل حسبي الله لااله الا هو عليه توکلت و هو رب العرش العظيم (توبه /129) «اگر از پيروي روي گردان شوند (نگران مباش) بگو خداوند مرا کافي است بر او توکل کردهام و او صاحب عرش بزرگ است». صاحب کوثر دو فرزند ذکور پيامبر به نام قاسم و عبدالله درگذشتند دشمنان قسم خورده او مانند عاص بن وائل و غيره او را «عقيم» و «ابتر» ناميدهند؛ در اين مورد، قرآن او را با سوره خاصي که در مکه نازل شده است مورد خطاب قرار داد و فرمود: «انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر: ما به تو خير کثر داديم (به شکرانه اين نعمت) براي خدا نماز بگرزار و دستهاي خود را در حال نماز تاگلو، بالا ببر (يا قربان کن) بدخواه تو، عقيم است». مفسران در معناي «کوثر» اختلاف فراواني دارند، ولي هر چه دامنه اختلاف گسترش يابد نميتوان «نسل گسترده» او را از مصاديق و جزئيات آن ندانست زيرا ظاهر آيه اين است که جمله نخست، به عنوان پاسخ به گفتار بدخواه آمده است که پيامبر را عقيم و ابتر خوانده بود و لازمه چنين گفتاري اين است که کوثر به گونهاي تفسير شود که بتواند پاسخگوي گفتار آن بدخواه گردد و آن جز با اين نسيت که بگوييم که بر خلاف انديشه آن بدخواه، تو نه تنها ابتر و عقيم نيستي بلکه داراي نسل گستردهاي هستي که در جهان نميتوان بر آن نظيري يافت. مفاد آيه يکي از اخبار غيبي قرآن است که براي همگان ملموس و محسوس است، با اين که فرزندان پيامبر در بسياري از اعصار، به وسيله جلادان اموي و عباسي به صورت فردي و يا جمعي جام شهادت نوشيدهاند. . - مع الوصف - جهان اسلام امروز، خبر غيبي قرآن را پيرامون گستردگي نسل رسول خدا کاملاً لمس کرده و شاهد نسل روز افزون رسول خدا ميباشد. فخر رازي در تفسر خود، به هنگام بحث از مفاد کوثر مينويسد مقصود اين است که خدا نسل پيامبر را در طول زمان حفظ ميکند آنگاه ميافزايد: «فانظرکم قتل من اهل البيت ثم العالم ممتلي منهم و لم يبق من بني اميه في الدنيا احد يعبأ به ثم انظرکم فيهم في الا کابر من العلماء کالباقر و الصادق و الکاظم و الرضا عليهم السلام و النفس الزکية و امثالهم . «بنگر چقدر افراد، از اهل بيت پيامبر کشته شدهاند و باز جهان مملو از آنها است ولي از خاندان اميه يک نفر که قابل ذکر باشد باقي نمانده است، آنگاه بنگر که چه علماي بزرگي در ميان اهل بيت پيامبر هست مانند حضرت باقر، حضرت صادق، حضرت کاظم، حضرت رضا،و نفس زکية و مانند آنان». وي اين سخن را در قرن ششم ميگويد و ما اکنون در اوائل قرن پانزدهم هجري هستيم و جهان اسلام از مغرب و تونس و الجزائر و مصر گرفته تا برسد به عربستان و شامات و ترکيه و ايران، و غيره شاهد نسل درخشنده رسول خدا ميباشيم و همگي ميگوييم: «صدق الله العلي العظيم؛ انا اعطينا الکوثر». در اين جا تذکر نکتهاي مناسب است و آن اين که در اعصار گذشته به خصوص از عصر حضرت رضا به بعد، مقامي به نام «نقابة الطالبيين» وجود داشت که مبرزترين آنان عهده دار آن مقام ميباشد؛ بدين صورت که در هر نقطه و منطقهاي، «نقيبي» براي «طالبيين» معين ميشد و بارزترين آنان «نقيب النقبا» لقب ميگرفت و تاريخ از دو شخصيت بزرگ که يکي امام معصوم و ديگري فرزند او است نام ميبرد که داراي چنين منصب گستردهاي بودند و اين دو نفر عبارتنداز حضرت رضا (ع) در عصر مأمون و شريف رضي در سال 380 در عصر بهاء الدوله. کار نقيب، حفظ انساب و ضبط مواليد و وفيات و آشنا ساختن آنان با آداب متناسب با خاندان آنها و بازداري آنان از کارهاي پست و دون شأن، جلوگيري از ارتکاب گناه و غيره که «ماوردي» در کتاب «احکام سلطانيه» درباره آنها به صورت مفصل سخن گفته است الاحکام السلطانيه ص 82-86 شاهد بر اعمال امت آخرين ويژهگي از نظر بازگوئي در اينجا، شهادت و گواه بودن او بر اعمال امت است، و اين مقام در آيات ياد شده وارد شده است: «يا ايها النبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيراً(احزاب /45) «اي پيامبر ما تو را به عنوان گواه و بشارت و بيم دهنده و دعوت کننده به سوي خدا به فرمان او، و چراغ فروزان، فرستاديم». در اين آيه رسول گرامي با اوصاف پنجگانهاي توصيف شده که هر کدام در خور بحث و گفتگو است: 1- شاهداً 2- مبشراً 3- منذراً 4- داعياً الي الله 5- سراجا منيراً. توصيف پيامبر به عنوان «شاهد» در آيات ديگري نيز وارد شده که گاهي از نظر تعبير با آيه ياد شده يکسان است سوره فتح آيه 8 و مزمل آيه 15مراجعه شود، و گاهي با هم اختلاف دارد مانند: «فکيف اذا جئنا من کل امّة بشهيد و جئنابک علي هولاء شهيداً (نساء /41): حال آنان چگونه است آن روز که براي هر امتي گواهي بر اعمالشان ميآوريم و تو را گواه بر اعمال آنها قرار ميدهيم» در اين آيه، پيامبر شاهد و گواه بر پيامبران پيشن است در حالي که در آيات يادشده و در آيهاي که هم اکنون يادآور ميشويم، وي شاهد و گواه بر اعمال امت خود ميباشد: «و قل اعملوا فسيري الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون الي عالم الغيب و الشهادة فينبکم بما کنتم تعملون (توبه/ 105): بگو هر کاري ميخواهيد انجام دهيد به زودي خدا و رسول او و افراد با ايمان اعمال شما را ميبينند و به زودي به سوي خداي آگاه از پنهاني و آشکار، باز گردانيده ميشويد، و شما از آنچه که انجام دادهايد، گزارش ميدهد». در اين آيه مؤمنون بسان خود پيامبر، آگاه از اعمال منافقان معرفي شدهاند، مسلماً مقصود، همه افراد با ايمان نيست، بلکه گروه خاصي هستند که از آنان به افراد معصوم تعبير ميآوريم. حالا آگاهي پيامبر از اعمال امت چگونه انجام ميگيرد، مورد بحث ما نيست ولي مسلم است که اعمال آنان بر او عرضه ميشود. چه بهتر که سخن خود را با سخن خدا - که بيانگر صفات دهگانه از رسول خود ميباشد - به پايان برسانيم: «الذين يتبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مکتوباً عندهم في التورية والانجيل يامرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنکر و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث ويضع عنهم اصرهم و الاغلال التي کانت عليهم فالّذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه اولئک هم المفلحون» (اعراف /157) «آنها از فرستاده خدا (رسول) و پيامبرامي - درس نخوانده - پيروي ميکنند، کسي که صفات او را در تورات و انجيلي که نزدشان است مييابند. آنها را به خوبيها فرمان ميدهد و از بديها باز ميدارد پاکيزهها را بر آنها حلال ميشمرد و ناپاکيها را تحريم ميکند و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را که بر آنها بود (از دوش آنان) بر ميدارد، پس آنها که به او ايمان آورده و او را احترام نموده و ياري نمودهاند و از نوري که بر او فرود آمده پيروي کردهاند، همانا رستگارند». صفات دهگانه پيامبر که در اين آيه آمده است به صورت زير است: 1- الرسول:فرستاده شده 2- 2- النبي: پيامبر 3- 3- الامي: درس نخوانده 4- مکتو با عندهم في التوراة و الانجيل: خصوصيات او در تورات و انجيل نوشته شده است 5- يأمرهم بالمعروف: به کارهاي نيک فرمان ميدهد. 6- و ينهيهم عن المنکر: از کارهاي بد باز ميدارد 7- و يحل لهم الطيبات: چيزهاي پاکيزه را براي آنان حلال ميشمرد 8- و يحرّم عليهم الخبائث: ناپاکيها را براي آنانه تحرير ميکند 9- ويضع عنهم اصرهم: بارها سنگين (تکاليف شاق مربوط به امت بني اسرائيل) از دوش آنان بر ميدارد، 10- والاغلال التي کانت عليهم: عادت زشت و خرافات را که به صورت غل و زنجير به دست و پاي آنان بسته شده است، از دست و پايشان باز ميکند.
نرمخويي و مهرباني از منظر قرآن کريم يکي از شاخص ترين ويژگي هاي حضرت رسول صلي الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقتآميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودني توانست در طول 23 سال، دل هاي بسياري را به خود شيفته کرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالي که هيچ قدرتي توان چنين کار شگفتي را نداشت. خداوند متعال اين عامل اساسي را چنين شرح ميدهد:«فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک»(آل عمران/159)؛ به برکت رحمت الهي در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراکنده ميشدند. اساساً آن حضرت بر اين باور بود که فلسفه بعثت براي تکميل مکارم اخلاق است و ميفرمود: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛ [ مکارم الاخلاق ص 8 همانا من براي به سامان رساندن فضائل اخلاقي مبعوث شدهام. ابراز محبت و مهرورزي آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان ميشد، بلکه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقتآميز آن گرامي بهره مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوي اسلام ميگرديد. به همين جهت خداوند متعال رسول گرامياش را تحسين کرده و فرمود: «و انک لعلي خلق عظيم»(قلم/4)؛ و يقيناً تو داراي اخلاق عظيم و برجستهاي هستي.
دلسوزي براي اهل ايمان کساني که خود را وقف اصلاح جامعه کرده و براي سعادت افراد آن از هيچ کوششي فروگذار نميکنند و با دلسوزي و عشق و علاقه به انجام وظايف محوله ميپردازند، بدون ترديد جايگاه خود را در جامعه و دل هاي مردم تحکيم مي بخشند و ارتباط نزديکتري با مخاطبان خود پيدا ميکنند، در نتيجه مردم به آنان به ديده احترام نگريسته و به ايشان اعتماد کرده و به آساني گفتهها و خواسته هايشان را ميپذيرند. مردم عاشق کساني هستند که بدون هياهو به دنبال اصلاح جامعه و رفع گرفتاري هاي آنان باشند. اگر اين دلسوزي و خدمات بيريا، مخلصانه و فقط براي رضاي خداوند عالم باشد، نتيجه آن مضاعف و توفيق در کار حتمي و قطعي خواهد بود تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروري داند اين ويژگي در رهبران الهي و پيشوايان جامعه از اهميت ويژهاي برخوردار است. قرآن مجيد، پيامبر گرامي اسلام را با اين خصلت پسنديده معرفي کرده و ميفرمايد: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رئوف رحيم» (توبه/ 128)؛ همانا فرستادهاي از خود شما به سويتان آمد که رنج هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايي شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است. خداوند متعال به کساني که دلسوزي و مهرباني رسول اکرم صلي الله عليه وآله را نوعي ساده لوحي قلمداد ميکردند و اغماض و چشم پوشي هاي آن وجود گرامي را در مورد افراد خطاکار، سطحي نگري انگاشته و سخناني ناروا در مورد پيامبر به زبان ميآوردند چنين ميفرمايد: «و منهم الذين يؤذون النبي و يقولون هو اذن قل اذن خير لکم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منکم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم»(توبه/61)؛ از آنها کساني هستند که پيامبر را آزار ميدهند و مي گويند: او گوشياست. (آدم خوش باوري است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ايمان دارد و (تنها) مؤمنان را تصديق ميکند و براي مؤمنان شما رحمت است، اما کساني که رسول خدا صلي الله عليه وآله را ميآزارند عذاب دردناکي در پيش دارند. دلسوزي حضرت خاتم الانبياء به حدي بود که گاهي از شدت غصه و ناراحتي در آستانه هلاکت قرار ميگرفت. رسول مکرم اسلام نه تنها از انحراف و کجروي هاي برخي از مسلمانان آزرده خاطر ميشد، بلکه از گمراهي و ناداني نامسلمانان نيز در رنج و عذاب بود. تا اين که خداوند متعال از دلسوزي رسول خويش چنين ياد ميکند: «فلعلک باخع نفسک علي آثارهم ان لم يؤمنوا بهذا الحديث اسفا»(کهف/6)؛ گويي ميخواهي به خاطر اعمال (نارواي) آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياوردند، خود را هلاک کني. آشنايي با درد مردم توفيق در مديريت جامعه به عوامل مختلفي بستگي دارد که يکي از مهمترين آنها آشنايي با مشکلات و گرفتاري هاي طبقات محروم اجتماع است. پيامبران الهي عموما و پيامبراسلام خصوصاً از چنين خصلت والايي برخوردار بودند. آنان خود را از مردم ميدانستند و هيچگونه امتياز و تفوقي بر خويشتن نسبت به ساير اقشار جامعه قائل نبودند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله ميفرمود: «انما انا بشر مثلکم»(فصلت/6 - کهف/110)؛ همانا من هم همانند شما بشر هستم. در آيه ديگري خداوند متعال ميفرمايد: «لقد جائکم رسول من انفسکم...»(توبه/ 128)؛ پيامبري از خود شما برايتان آمده است. افزون بر مردمي بودن، آشنايي و آگاهي و لمس واقعيت هاي پنهان جامعه از خصلت هاي بارز آن حضرت بود. البته ميان امثال پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله و کساني که با شعار محروميت زدايي به عرصههاي رهبري و هدايت جوامع وارد ميشوند اما خود طعم تلخ محروميت و گرفتاري را نچشيدهاند و درک اين واقعيت ها برايشان سخت و غير ملموس است فرق زيادي وجود دارد. آنان اگر هم بخواهند در اين رابطه درست عمل کنند موفق نخواهند شد، اما کساني که اين مشکلات و محروميت ها را از نزديک لمس کردهاند، درد و رنج طبقات محروم جامعه را بهتر و راحت تر درک ميکنند. قرآن کريم ميفرمايد: «الم يجدک يتيما فآوي و وجدک ضالا فهدي و وجدک عائلا فاغني»(ضحي/6، 7، 8)؛ آيا تو را يتيم نيافت و پناه داد؟! و تو را گمشده يافت و هدايت کرد و تو را فقير يافت و بي نياز نمود. حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله در مقابل مرفهين بي دردي که از او ميخواستند از طبقات محروم فاصله بگيرد، اين آيه را تلاوت ميکرد: «و ما انا بطارد الذين آمنوا»(هود/ 29)؛ من هرگز مردم با ايمان را (گر چه در ظاهر محروم و بيچيز و نيازمند باشند) از خود دور نخواهم کرد. آري رسيدن به مقام نبوت اوصاف برجستهاي ميطلبد که يکي از آنها مردمي بودن و آشنايي با حقوق محرومان است. کسي که ميخواهد دين آسماني او جاودانه بماند و براي هر قوم و ملتي و در هر عصر و زماني به کار آيد لازم است که خود با ريشههاي ناعدالتي و فقر و محروميت از نزديک تماس داشته باشد تا در بلنداي تاريخ بتواند نداي عدالت خواهي و محروميت زدايي را به گوش جهانيان برساند. قرآن با يادآوري دوران مشقت بار و سخت زندگي پيامبرصلي الله عليه و آله به آن حضرت سفارش ميکند که: «فاما اليتيم فلا تقهر. واما السائل فلا تنهر» (ضحي/9، 10)؛ يتيم را از خود دور نکن و درخواست کننده را از خود مران. رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام هجرت به مدينه نيز در مقابل فريادهاي دعوت دهها نفر از اهالي مدينه، در زميني که به يتيمان تعلق داشت فرود آمد و کانون اسلام را در همانجا متمرکز نمود که بعدها به مسجدالنبي و مرکز حکومت اسلامي تبديل شد و تصميمات مهم جهان اسلام در همانجا اتخاذ گرديد. صبر و بردباري گذري کوتاه به تاريخ پيامبران الهي نشان ميدهد که آنان در راه اعتلاي کلمه توحيد و انجام رسالت خويش با سخت ترين موانع روبرو بودهاند، همچنان که امام صادقعليه السلام فرمود: «ان اشد الناس بلاء الانبياء همانا که انبياء الهي سخت ترين گرفتاريها را داشتهاند.» اما در اين ميان حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه وآله بيش از ساير انبياء در معرض بلاها و آزمايشات سخت قرار گرفت. آن حضرت در اين مورد ميفرمايد: «ما اوذي نبي مثل ما اوذيت؛ هيچ پيامبري همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت.» اما تحمل و بردباري پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در برابر کوه مشکلات که از هر سو به آن حضرت روي ميآورد و موانع گوناگوني که هر يک ميتوانست سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفين سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد. استاد شهيد مطهري رحمة الله در اين زمينه مينويسد: «اراده و استقامتش بينظير بود. از او به يارانش نيز سرايت کرده بود. دوره 23 ساله بعثتش يکسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگياش مکرر در شرايطي قرار گرفت که اميدها از هرجا قطع ميشد، ولي او يک لحظه تصور شکست را در مخيلهاش راه نداد. ايمان نيرومندش به موفقيت، يک لحظه متزلزل نشد.» گاهي خداوند متعال براي تقويت روحيه صبر و مقاومت رسول گراميش ميفرمود:«فاصبر کما صبر اولوا العزم من الرسل...» (احقاف/35)؛ پس صبر و بردباري پيشه کن، آن گونه که پيامبران اولوالعزم صبر کردند. رسول اکرم صلي الله عليه وآله در سخن ارزشمندي پايداري و مقاومت و اراده آهنين خود را در راه هدف به نمايش گذاشت و هنگامي که حضرت ابوطالب پيشنهاد مشرکين را مبني بر خودداري آن حضرت از ابلاغ پيام آسماني خويش به وي بيان کرد، به عمويش ابوطالب چنين فرمود: «ياعم! والله لو وضعوا الشمس في يميني والقمر في يساري علي ان اترک هذا الامر حتي يظهره الله او اهلک فيه، ماترکته؛ اي عمو! به خدا سوگند اگر آنان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از دعوت آسماني خود دست بردارم هرگز نخواهم پذيرفت تا اين که يا خداوند دين مرا پيروز کند و يا اين که جانم را در راه آن از دست بدهم.» و اين چنين بود که حضرت محمد صلي الله عليه وآله با تحمل مشکلات و صبر و پايداري توانست دين مبين اسلام را به جهانيان اعلام کند. انواع گرفتاريها و ناملايمات، صدمات جسمي و روحي، قرار گرفتن در معرض انواع اتهامات از قبيل: ساحر، مجنون، آشوبگر و ساير موانع راه پيامبر، با دو عامل ايمان به هدف و استقامت و پشتکار در راه رسيدن به آن، قابل تحمل بود. اميرمؤمنان عليعليه السلام در اين مورد ميفرمايد: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الي طاعته و قاهر اعداءه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلک اجتماع علي تکذيبه و التماس لاطفاء نوره؛ گواهي ميدهم که محمد صلي الله عليه وآله بنده و پيامبر اوست، انسان ها را به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دين او پيکار نمود و مغلوبشان کرد. هرگز همداستاني دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را (از آن دعوت به حق و کوشش در راه استقرار دين اسلام) باز نداشت و تلاش آنان براي خاموشي نور رسالت نتيجه نداد.» عبوديت بندگي و خضوع در مقابل حق، فضيلتي ستودني است که قرآن بارها بر اين صفت زيباي محمدي صلي الله عليه و آله اشاره دارد. خداوند متعال پيامبر گرامياش را با وصف بندگي - که تمام اوصاف والاي حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله را تحت الشعاع قرار داده - ياد ميکند و رسول گرامي اسلام نيز به عبوديت خود در پيشگاه حق هميشه افتخار ميکرد. به چند نمونه از آياتي که حضرت رسول صلي الله عليه وآله را با صفت والاي عبوديت توصيف ميکند اشاره ميکنيم: - «وان کنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله... »(بقره/ 23)؛ و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کردهايم شک داريد، يک سوره همانند آن را بياوريد. - «... ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علي عبدنا يوم الفرقان...» (انفال/ 41)؛ اگر به خدا و به آنچه که بر بنده خود در روز جدايي (حق از باطل) نازل کردهايم ايمان آوردهايد.... - «تبارک الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيرا» (فرقان/1)؛ بزرگوار و پر برکت است آن خداوندي که قرآن را بر بنده (خاص) خود نازل کرد تا بيم دهنده جهانيان باشد. - «فاوحي الي عبده ما اوحي»(النجم/10)؛ (در شب معراج) آنچه را که وحي کردني بود به بندهاش وحي نمود. پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله آنچنان شيفته عبادت و بندگي در بارگاه ربوبي بود که گاهي خود را فراموش ميکرد و از خود بي خود ميشد، تا اين که آيه نازل شد: «طه! ما انزلنا عليک القرآن لتشقي»؛ طه! ما قرآن را بر تو نازل نکرديم که اين قدر به زحمت و مشقت بيافتي. مرحوم فيض کاشاني در ذيل اين آيه مينويسد: پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آنچنان در عبادت الهي حريص بود که از کثرت عبادت پاهاي مبارکش متورم شده بود، تا اين که خداوند متعال اين آيه را فرستاد. امام باقرعليه السلام ميفرمايد: روزي يکي از همسران آن حضرت به وي گفت: يا رسولالله! چرا به خود اينقدر زحمت ميدهي، در حالي که يک بنده آمرزيده هستي. پيامبرصلي الله عليه وآله پاسخ داد: «اولا اکون عبدا شکورا؛ تفسير صافي ج 3 ص 299 آيا بنده شکرگزاري نباشم.» خداوند متعال در برخي از آيات براي عبادت و بندگي پيامبر گرامياش چنين رهنمود ميدهد: «اقم الصلوة لدلوک الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشهودا. و من الليل فتهجد به نافلة لک عسي ان يبعثک ربک مقاما محمودا» (اسراء/78 و79)؛ نماز را از زوال خورشيد (هنگام اذان ظهر) تا نهايت تاريکي شب (نيمه شب) به پاي دار؛ و همچنين قرآن فجر(نماز صبح) را؛ زيرا قرآن فجر مورد شهادت (فرشتگان شب و روز) است. و پاسي از شب را (از خواب برخيز و قرآن و نماز بخوان و) عبادت کن. اين يک عمل نافله براي توست. اميد است که خداوند متعال تو را به اين وسيله به مقامي محمود (و در خور ستايش) برانگيزد.» عدالت خواهي عدالت خواهي يکي از مهمترين اهداف بعثت پيامبران الهي است. خداوند متعال در سوره حديد ميفرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط...»(حديد/ 25)؛ ما فرستادگان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان کتاب آسماني و ميزان نازل کرديم تا مردم به عدالت قيام کنند. همچنين خداوند متعال از زبان پيامبر گرامي اسلام در سوره شوري ميفرمايد: «... وامرت لاعدل بينکم...»(شوري/15)؛ من براي اجراي عدالت در ميان شما مامور شدهام. و در آيات متعددي قرآن از عدالت خواهي پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله که يکي از اهداف بعثت آن حضرت نيز ميباشد سخن گفته و مردم را به تبعيت از آن بزرگوار ترغيب و تشويق ميکند. عدالت طلبي در تمام زواياي زندگي انسان نقش دارد و گستره آن به گفتار و رفتار و روابط انسان، معاملات، خانواده، دوستان، فرزندان، همکاران و حتي ساير ملل نيز کشيده ميشود. قرآن کريم ميفرمايد: «واذا قلتم فاعدلوا» (انعام/152)؛ و هنگامي که سخني ميگوييد، عدالت را رعايت نماييد. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله آنچنان به اين مسئله حياتي اهميت ميداد که حتي در نگاه کردن به ديگران عدالت را رعايت مينمود. امام صادقعليه السلام ميفرمايد: «کان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه فينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسوية؛ بحار ج 16 ص 260 و کافي ج 2 ص 671 رسول خدا صلي الله عليه وآله نگاه خود را در ميان اصحاب به طور مساوي تقسيم ميکرد، گاهي به اين و گاهي به آن ديگري به طور مساوي نگاه ميکرد. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در يک منشور جهاني، عدالت خواهي و تساوي حقوق انسان ها را در جوامع اعلام کرد و ملاک احترام به حقوق بشر را معين نمود. آن منادي راستين عدالت و آزادي هنگامي که مشاهده کرد يکي از اصحاب عرب وي، سلمان فارسي را به خاطر غير عرب بودن تحقير ميکند، در کلمات حکيمانه و معروفي فرمود: «ان الناس من عهد آدم الي يومنا هذا مثل اسنان المشط، لا فضل للعربي علي العجمي ولا للاحمر علي الاسود الا بالتقوي؛ مستدرک الوسايل ج 12 ص 89 همه مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانههاي شانه (مساوي و برابر) هستند. عرب بر عجم و سرخ بر سياه برتري ندارد مگر به تقوي. پيامبر اسلام در اجراي قانون عادلانه الهي اهتمام خاصي داشت و اگر کسي از آن حضرت تقاضاي غيرقانوني و غيراصولي ميکرد، شديدا ناراحت ميشد. هنگامي که بعضي از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب در مورد تقسيم غنايم جنگي از آن بزرگوار تقاضاي غيرمعقول و خلاف عادت کردند، آن بزرگوار ناراحت شد و 29 روز تمام از آنان فاصله گرفت. خداوند متعال نيز به اين مناسبت آياتي را بر آن حضرت نازل کرد و خطاب به پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «يا ايها النبي قل لازواجک ان کنتن تردن الحيوة الدنيا و زينتها فتعالين امتعکن واسرحکن سراحا جميلا»(احزاب/ 28)؛ اي پيامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگي دنيا و زرق و برق آن را ميخواهيد، بياييد (با هديهاي) شما را بهره مند سازم و شما را به طرز نيکويي رها سازم. تفسير صافي ذيل آيه . و به اين ترتيب پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله حتي به نزديکترين افراد خانوادهاش نيز اجازه نداد از قانون الهي تخطي کنند و عدالت اجتماعي را در حکومت اسلامي آن حضرت خدشه دار سازند. راستي و امانتداري امانتداري و صداقت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نه تنها ياران و پيروان آن حضرت را شيفته ايشان نموده بود بلکه دشمنان نيز به اين حقيقت اذعان داشته و صداقت آن بزرگوار را ميستودند. سه سال از بعثت ميگذشت که حضرت رسول صلي الله عليه و آله روزي در کنار کوه «صفا» روي سنگ بلندي قرار گرفت و با صداي رسايي قشرهاي مختلف مردم مکه را به سوي خويش فرا خواند، آنگاه خطاب به مشرکين و ساير مردم فرمود: اي مردم! هر گاه من به شما گزارش دهم که پشت اين کوه دشمنان موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند، آيا مرا تصديق ميکنيد؟ همگي گفتند: آري، زيرا ما در طول زندگي از تو دروغي نشنيدهايم. فروع ابديت ج 1 ص 263 حضرت خديجه نيز هنگامي که پيشنهاد ازدواج به آن حضرت ميداد و شيفتگي خود را به آن وجود گرامي اعلام مينمود با تأکيد بر امانت و صداقت آن بزرگوار، چنين گفت: «اني قد رغبت فيک لقرابتک وسطتک في قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حديثک؛ [ السيره النبويه ابن هشام ج به خاطر خويشاونديت و بزرگواريت 1 ص 200 و 201 در ميان قوم خودت و امانتداري تو و اخلاق نيک و راستگوئيت، مايلم با تو ازدواج کنم.» در اين ميان تصريح آيات الهي و تاکيد کلام وحياني قرآن بر صداقت و راستي و امانتداري آن حضرت حلاوتي ديگر دارد. برخي از آياتي که به امانتداري و راستي پيامبر عظيم الشان اسلام اشاره دارند عبارتند از: 1- «قل لا اقول لکم عندي خزائن الله ولا اعلم الغيب ولا اقول لکم اني ملک...» (انعام/50)؛ بگو: من نميگويم خزائن خدا نزد من است و من (جز آن که خدا به من بياموزد) از غيب آگاه نيستم و به شما نميگويم من فرشتهام.» 2- «و ما ينطق عن الهوي. ان هو الا وحي يوحي» (النجم/3 و4)؛ و هرگز از روي هواي نفس سخن نميگويد و آنچه ميگويد چيزي جز وحي الهي که (بر او) نازل ميشود نيست. 3- «ما کذب الفؤاد ما راي»؛ فروع ابديت ج 1 ص 263 قلب (پاک حضرت محمد صلي الله عليه وآله) در آنچه ديد هرگز دروغ نگفت. حضرت محمد صلي الله عليه و آله در امانتداري آنچنان شهره بود که حتي دشمنانش بعد از بعثت آن حضرت، با اين که نقشه قتلش را طراحي ميکردند، همچنان او را با لقب «امين» ميشناختند و در امانتدارياش لحظهاي ترديد نکردند و در شب هجرت امانت هايي نزد آن گرامي داشتند. رسولالله صلي الله عليه وآله در غار ثور در عين حالي که از ترس مشرکين مکه مخفي شده بود، به امام عليعليه السلام سفارش نمود که يا علي! فردا در اجتماعات مردم مکه، صبح و شام با آواي بلند بگو: «من کان له قبل محمد امانة او وديعة فليات فلنؤد اليه امانته بحار ج 19 ص 62 هر کس نزد محمد امانتي دارد بيايد امانتش را بازستاند. خداوند متعال در مورد ويژگي هاي انسان هاي وارسته و با ايمان ميفرمايد: «والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون» (مؤمنون/ 8)؛ و آنان که به امانت ها و عهد و پيمان هاي خود وفا ميکنند. و پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله اسوه کامل و نمونه بارز انسان هاي وارسته و داراي تمام کمالات ويژه اخلاقي بود. صداقت و امانتداري از منظر رسول گرامي اسلام آنچنان مهم بود که به عنوان معيار براي برتري يارانش محسوب مي گرديد. امام صادقعليه السلام در اين مورد فرمودند:«ان علياعليه السلام انما بلغ ما بلغ به عند رسول الله صلي الله عليه و آله بصدق الحديث و اداء الامانة»؛ کافی کتاب ایمان و کفر يقيناً عليعليه السلام با راستگويي و امانتداري به آن درجه و عظمت در نزد پيامبرصلي الله عليه وآله رسيد. قاطعيت و شهامت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در مورد اجراي حدود الهي و قاطعيت در برابر قانون شکنان اهتمام خاصي داشت. آن حضرت در عين حالي که به اهل ايمان و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بود، در مقابل کفار و اشرار، با شجاعت و شهامت تمام ايستادگي مينمود. خداوند متعال در اين مورد ميفرمايد: «محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم»(فتح/ 29)؛«محمد صلي الله عليه وآله فرستاده خداست و کساني که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربان هستند.» داستان زير نشانگر قاطعيت آن حضرت در مقابل متجاوزان و قانون شکنان است. گروهي از طايفه بني ضبه به حضور پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آمده و ضمن شکايت از بيماري خود، از آن بزرگوار استمداد کردند. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به آنان فرمود: چند روز در مدينه بمانيد تا با مراقبت مسلمانان بهبودي يافته و به منطقه خود برگرديد. آنان گفتند: يا رسولالله! اگر ما را در خارج از شهر مدينه اسکان دهيد برايمان بهتر است. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله ضمن پذيرش تقاضاي آنان به تني چند از مسلمانان ماموريت داد تا تعدادي از شتران بيت المال را در چراگاههاي اطراف مدينه نگهدارند و از شير آنها افراد بيمار بني ضبه را پذيرايي و پرستاري کنند و از آنان مراقبت نمايند. اين افراد با حمايت پيامبر صلي الله عليه وآله در مدت کوتاهي سلامتي خود را باز يافتند، اما به جاي قدرداني از آن حضرت و يارانش - از آنجايي که باطني خبيث و دلي مريض داشتند - سه تن از نگهبانان شترها را کشته و به همراه شتران فرار کردند. هنگامي که اين خبر ناگوار به پيامبر گرامي رسيد، عليعليه السلام را مامور دستگيري آنان نمود. اميرمؤمنان عليعليه السلام اين خطاکاران متجاوز را در نزديکي هاي مرز يمن بازداشت کرده و به حضور پيامبرصلي الله عليه وآله آورد. در اين لحظه پيک وحي نازل شده و احکام آنان را به رسول خدا ابلاغ نموده و فرمود: «انما جزاوا الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض...» (مائده/33)؛ کيفر آنان که با خدا و پيامبرش به جنگ برميخيزند و در روي زمين اقدام به فساد ميکنند اين است که اعدام شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاي آنها به عکس يکديگر بريده شود و يا از سرزمين (خود) تبعيد گردند.» حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه وآله از ميان اين چهار حکم، قطع دست و پا را انتخاب کرد و دستور داد دست و پاي آنها را بر خلاف يکديگر (دست راست و پاي چپ يا بالعکس) قطع کنند. کافي ج 7 ص 245 اصرار بر اجراي قوانين الهي، حياء و ادب، جوانمردي، سرمشق و الگو بودن براي انسان هاي سعادتجو و حقيقت طلب، امي بودن، تواضع، گذشت، ساده زيستي، سخاوت و نيکي به ديگران، کرامت نفس و بشير و نذير بودن، از جمله ساير صفات ستوده حضرت خاتم الانبياء صلي الله عليه وآله است که در آيات الهي به آنها اشاره شده است.
|